Home مقالات فارسی ورزش و علوم ورزشی ‌جوانان ، ورزش‌ و فرهنگ‌ شادي‌ كردن‌
‌جوانان ، ورزش‌ و فرهنگ‌ شادي‌ كردن‌ PDF Print E-mail
Written by baran   
Wednesday, 17 December 2008 08:09


کافی نت باران
www.mybaran.com

‌جوانان، ورزش‌ و فرهنگ‌ شادي‌ كردن‌  
 
 نويسنده : دكتر مرتضي‌ ميرباقري‌ 

O از فرصتي‌ كه‌ در اختيار ما قرار داديد، تشكر مي‌كنيم. امروز بحث‌ «شادي‌ جوانان» از جمله‌ بحث‌هايي‌ است‌ كه‌ واكنش‌هاي‌ گوناگوني‌ را در جامعه‌ ما برانگيخته‌ است؛ برخي‌ از افراد با حركتهاي‌ هيجان‌ انگيزي‌ كه‌ جوانان‌ براي‌ نشان‌ دادن‌ شاديشان‌ از خود بروز مي‌دهند، موافق‌ و برخي‌ ديگر با چنين‌ حركتهايي‌ مخالفند. به‌ هرحال، مي‌خواستم‌ نظر جناب‌ عالي‌ را - بعنوان‌ متولي‌ رسمي‌ مسايل‌ جوانان‌ كشور - در اين‌ زمينه‌ جويا شوم. لطفاً! توضيحاتي‌ در اين‌ مورد ارايه‌ بفرماييد.

َ‌ بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحيم، از جناب‌عالي‌ و دست‌ اندركاران‌ نشريه‌ «فرهنگ‌ عمومي» تشكر مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ فرصت‌ را در اختيار من‌ قرار داديد. مسأله‌ نحوه‌ ابراز وجود و اظهار شادماني‌ و تخليه‌ هيجانات، عواطف‌ و احساسات‌ توسط‌ جوانان، يكي‌ از مسايل‌ روز كشور ماست. اين‌ موضوع‌ هم‌ اكنون‌ خود را بعنوان‌ واقعيتي‌ كه‌ جنبه‌ روان‌شناختي‌ و جامعه‌شناختي‌ دارد، نشان‌ داده‌ است. جوان، در وضعي‌ به‌ سر مي‌برد كه‌ چنانچه‌ هيجانات‌ خود را به‌ صورت‌ مثبت‌ و مناسب‌ و در تعامل‌ با جامعه‌ خويش‌ تخليه‌ نكند، دچار مشكلات‌ روحي‌ و رواني‌ و در نهايت‌ افسردگي‌ خواهد شد؛ چنان‌ كه‌ مطالعات‌ و تحقيقات‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» نيز كاملاً‌ مؤ‌يد اين‌ مطلب‌ است. اين‌ بررسي‌ها نشان‌ مي‌دهد كه‌ جوانها همواره‌ به‌ دنبال‌ بسترهايي‌ براي‌ تخليه‌ هيجانات‌ خود هستند، اما متأسفانه‌ نهادهاي‌ مدني، نهادهاي‌ دولتي‌ و نهادهاي‌ جامعه‌ كلان‌ در كشور ما تا به‌ حال‌ تلاش‌ مؤ‌ثري‌ براي‌ فراهم‌ شدن‌ چنين‌ زمينه‌اي‌ صورت‌ نداده‌ و راهكارهاي‌ مناسبي‌ طراحي‌ نكرده‌اند. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، ما از يك‌ سو با انساني‌ روبه‌رو هستيم‌ كه‌ داراي‌ نيازي‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ بايد برآورده‌ شود تا به‌ اين‌ ترتيب، سلامت‌ او و همچنين‌ سلامت‌ جامعه‌ تضمين‌ گردد و از سوي‌ ديگر، نهادهاي‌ جامعه‌ داراي‌ آمادگي‌ لازم‌ براي‌ ايجاد چنين‌ شرايطي‌ نيستند. اين‌ تعارض‌ به‌ دلايل‌ گوناگون‌ باعث‌ شده‌ گاه‌ فشار جامعه‌ آنچنان‌ افزايش‌ يابد كه‌ جوانها به‌ اصطلاح‌ كوتاه‌ بيايند و از حقوق‌ طبيعي‌ خود چشم‌ بپوشند!

متأسفانه، از آن‌جا كه‌ ما هرگز به‌ فكر ايجاد تمهيداتي‌ براي‌ تخليه‌ هيجانات‌ جوانان‌ نيستيم، به‌ محض‌ به‌ وجود آمدن‌ شرايطي‌ كه‌ امكان‌ چنين‌ امري‌ را فراهم‌ مي‌كند، اين‌ اتفاق‌ به‌ صورت‌ خودجوش‌ و غيرقابل‌ پيش‌ بيني‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد و جامعه‌ را غافلگير مي‌سازد. اين‌ معضل‌ از آن‌جا ناشي‌ مي‌شود كه‌ نياز نسل‌ جوان‌ به‌ صورت‌ طبيعي‌ مورد شناسايي‌ قرار نگرفته، به‌ رسميت‌ شناخته‌ نشده‌ و بستر لازم‌ براي‌ تحقق‌ آن‌ فراهم‌ نگرديده‌ است. برخي‌ گمان‌ مي‌كنند كه‌ اگر جوانان‌ احساسات‌ و هيجانات‌ خود را بروز نمي‌دهند به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ چنين‌ احساساتي‌ اصلاً‌ وجود ندارد! حال‌ آن‌ كه‌ با كمال‌ تأسف‌ شاهد آن‌ هستيم‌ كه‌ در مقاطع‌ زماني‌ مختلف‌ و به‌ محض‌ فراهم‌ شدن‌ تمهيدات‌ لازم، اين‌ احساسات‌ به‌ صورت‌ افراطي‌ و غيرطبيعي‌ بروز و ظهور مي‌يابد؛ اتفاقاتي‌ كه‌ بعنوان‌ مثال‌ هنگام‌ پيروزي‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ يا برگزاري‌ كنسرت‌هاي‌ موسيقي، روز چهارشنبه‌ سوري‌ و همچنين‌ در جمعهايي‌ كه‌ جوانان‌ احساس‌ يگانگي‌ بيشتري‌ مي‌كنند نظير «كمپها، اردوگاهها و سفرهاي‌ دسته‌جمعي» به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد، از جمله‌ جلوه‌هاي‌ تخليه‌ هيجانات‌ به‌ شكل‌ غيرطبيعي‌ است.

تمامي‌ مسايل‌ ياد شده، حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ اين‌ اتفاقات، نوعي‌ رويداد تصادفي‌ نيست‌ كه‌ درصدد نفي‌ آن‌ برآييم، بلكه‌ پديده‌اي‌ واقعي‌ است‌ كه‌ شكل‌ گرفته‌ و مراحل‌ تكميلي‌ خود را سپري‌ مي‌كند و چنانچه‌ سنجيده‌ عمل‌ نكنيم، در آينده‌ شاهد گسترش‌ و تعميق‌ اين‌ نوع‌ حركت‌ها خواهيم‌ بود. ما وقوع‌ اين‌ رويدادها را تقريباً‌ شبيه‌ حادثه‌ بلوغ‌ در دوران‌ نوجواني‌ مي‌دانيم؛ مسأله‌ بلوغ‌ در فرد بدون‌ اين‌ كه‌ آن‌ را اراده‌ كند پديدار مي‌گردد و تغيير و تحولات‌ بسيار عميق‌ و پردامنه‌اي‌ را در او به‌ وجود مي‌آورد.

اگر خانواده‌ توجه‌ لازم‌ را نسبت‌ به‌ اين‌ امر مبذول‌ دارد و نوجوان‌ و بلوغ‌ او را به‌ رسميت‌ بشناسد، هم‌ مراعات‌ حال‌ او را نموده‌ است‌ و هم‌ مي‌تواند به‌ او كمك‌ كند تا اين‌ مرحله‌ حساس‌ را به‌ سلامت‌ بگذراند. در غير اين‌ صورت، بعنوان‌ مثال، افراد گمان‌ خواهند كرد كه‌ پاهاي‌ نوجوان‌ عمدا" بزرگ‌ مي‌شود و به‌ عمد مي‌خواهد كفشهايش‌ را عوض‌ كند و مواردي‌ از اين‌ قبيل. حال‌ آن‌كه‌ اين‌ تحولات‌ بطور طبيعي‌ رخ‌ مي‌دهد و نوجوان‌ لاجرم‌ اين‌ مراحل‌ را مي‌گذراند. با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ هنجارهاي‌ اجتماعي‌ و بسترهاي‌ اجتماعي، نقش‌ تام‌ و بسيار تعيين‌ كننده‌اي‌ در ظهور و بروز احساسات‌ و عواطف‌ هيجاني‌ در جوانان‌ دارند، به‌ هر ميزان‌ كه‌ كم‌ و كاستي‌ در اين‌ زمينه‌ وجود داشته‌ باشد با يكسري‌ اتفاقاتي‌ مواجه‌ خواهيم‌ بود كه‌ چون‌ تمهيدات‌ لازم‌ را براي‌ آن‌ ايجاد نكرده‌ايم، به‌ شكل‌ ناهنجاري‌ خود را نشان‌ خواهد داد. جوانان‌ مي‌خواهند شاداب‌ و بانشاط‌ باشند و اين‌ نشاط‌ و شادابي‌ را نشان‌ دهند، اما متأسفانه‌ زمينه‌هاي‌ موجود در جامعه، پاسخگوي‌ اين‌ نياز آنها نيست. ترديدي‌ وجود ندارد كه‌ اگر بستر مناسب‌ فراهم‌ نباشد آنها بدون‌ استفاده‌ از تجربه‌ ما و ديگران، يكسري‌ از راهكارها را خواهند يافت‌ كه‌ ممكن‌ است‌ تناسب‌ چنداني‌ با هنجارها و فرهنگ‌ جامعه‌ ما نداشته‌ باشد.

O بنده‌ از صحبت‌هاي‌ شما چنين‌ استنباط‌ كردم‌ كه‌ مسأله‌ ابراز شادي‌ و به‌ دنبال‌ آن، واكنشهايي‌ كه‌ جوانان‌ در موقعيتهاي‌ شادي‌آفرين‌ از خود بروز مي‌دهند، مسأله‌ پذيرفته‌ شده‌اي‌ است‌ و اگر جز اين‌ بود جاي‌ تعجب‌ داشت؛ زيرا مسأله‌اي‌ طبيعي‌ است. اما خلأ راهكارهاي‌ مناسبي‌ كه‌ ما در بحث‌ فرهنگ‌ عمومي‌ از آنها بعنوان‌ هنجارهاي‌ شناخته‌ شده‌ اسم‌ مي‌بريم، ابعاد ناخوشايندي‌ به‌ قضيه‌ داده‌ است. اين‌ خلأ و همچنين‌ فقدان‌ راهكارهاي‌ مناسب‌ در اين‌ زمينه‌ كه‌ مورد پذيرش‌ جامعه‌ و نيز سيستم‌ رسمي‌ كشور باشد باعث‌ مي‌شود كه‌ ابتكاراتي‌ از طريق‌ خود جوانان‌ صورت‌ گيرد. حال‌ اين‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ به‌ هرحال‌ چگونه‌ بايد با تبعات‌ منفي‌ اين‌ حركتهاي‌ خودجوش‌ جوانان‌ برخورد نمود؛ چون‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ مشكل‌ جدي‌ است؟!

َ‌ علي‌القاعده‌ ما در هر تصميم‌گيري‌ بايد نهادهاي‌ مدني‌ و حكومتي‌ را بعنوان‌ ركني‌ از اركان‌ نظام‌ تصميم‌گيري‌ كشور لحاظ‌ كنيم. اگر بخواهيم‌ اين‌ معضل‌ به‌ نحو شايسته‌اي‌ مرتفع‌ گردد، در وهله‌ اول‌ بايد نهادهايي‌ همچون‌ «نهاد خانواده، نهادهاي‌ آموزشي، تبليغي‌ و ديگر نهادها» اين‌ موضوع‌ را به‌ رسميت‌ بشناسند و نسبت‌ خود را با آن‌ مشخص‌ نمايند. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، نهادي‌ به‌ نام‌ نهاد خانواده‌ بايد كاملاً‌ بپذيرد كه‌ با جواني‌ روبه‌روست‌ كه‌ اين‌ جوان‌ علاقه‌مند به‌ ابراز احساسات‌ و تخليه‌ هيجانات‌ خود به‌ آن‌ شكل‌هايي‌ است‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ ظهور و بروز دارد و ما با آن‌ آشنا هستيم. خانواده‌ بايد بداند نسبتش‌ با اين‌ امر چيست‌ تا قادر باشد در اين‌ قضيه‌ نقش‌ تعليمي‌ - آموزشي‌ خود را ايفا كند و يا حتي‌ با زمينه‌سازي‌هاي‌ مفيد، نحوه‌ ابراز احساسات‌ جوان‌ را متنوع‌ سازد. در غير اين‌ صورت، امكان‌ دارد اين‌ ابراز احساسات‌ در محيطي‌ مانند محيط‌ خانه‌ اختلال‌ ايجاد نمايد و در نهايت‌ اسباب‌ درگيري‌ جوان‌ با برادر، خواهر، يا ديگر اعضاي‌ خانواده‌ را فراهم‌ آورد. براي‌ جلوگيري‌ از چنين‌ امري‌ بايد لزوم‌ تخليه‌ هيجانات‌ را براي‌ جوان‌ به‌ رسميت‌ شناخت. به‌ رسميت‌ شناختن‌ نيز به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ هر نهاد نسبت‌ خود را با اين‌ موضوع‌ تعريف‌ كند، اما در عين‌ حال‌ بايد تمهيدات‌ لازم‌ را نيز فراهم‌ آورد. در اين‌ حركت، نهادهاي‌ آموزشي‌ و نهادهاي‌ تبليغي‌ از جمله‌ رسانه‌ صدا و سيما از حساسيت‌ ويژه‌اي‌ برخوردارند و بايد به‌ هر نحو ممكن، نسبت‌ خود را با اين‌ امر مشخص‌ نمايند. اگر چه‌ بر اساس‌ قانون‌ اساسي، رسانه‌ تصويري‌ ديگري‌ غير از سيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ وجود ندارد، اما بر كسي‌ پوشيده‌ نيست‌ كه‌ در حال‌ حاضر رسانه‌ تصويري، منحصر به‌ كانال‌هاي‌ سيما نيست، بلكه‌ ماهواره‌ها و اينترنت‌ نيز وجود دارد كه‌ كاملاً‌ در دسترس‌ است. اين‌ رسانه‌ها در حال‌ ارايه‌ الگوهاي‌ جديد در زمينه‌ نحوه‌ ابراز شادماني‌ و نشاط‌ به‌ جوانان‌ هستند. براي‌ مقابله‌ با اين‌ حركت، بايد الگوي‌ مناسب‌ را از طريق‌ صدا و سيما و در قالب‌ فيلم‌ها و... به‌ جوان‌ ارايه‌ دهيم. در غير اين‌ صورت، آنها در اين‌ ميدان‌ بي‌رقيب‌ خواهند تاخت!

بحث‌ بعدي، مسأله‌ نقش‌ آفريني‌ نهادهاي‌ مدني‌ در جشن‌ها و شادمانيهايي‌ است‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌ در فرهنگ‌ ملي‌ ما وجود داشته‌ است. در جامعه‌ سنتي‌ ايران، با توجه‌ به‌ تركيب‌ و شرايط‌ خاصي‌ كه‌ داشته، خانواده‌هاي‌ گسترده‌ و همچنين‌ محله‌ها، تمشيت‌ امور را در مراسم‌ جشن‌هاي‌ گوناگون، مانند عروسي‌ها و ... و همچنين‌ جشن‌هاي‌ اعياد مذهبي‌ به‌ عهده‌ مي‌گرفتند. اما در حال‌ حاضر كه‌ مراجع‌ تأثيرگذار ديگري‌ در جامعه‌ شكل‌ گرفته، شكي‌ نيست‌ كه‌ آنها هم‌ مي‌توانند دقيقاً‌ همان‌ نقش‌ را ايفا كنند. نهادهاي‌ مدني‌ هم‌ قاعدتاً‌ بايد يك‌ چنين‌ وضعيتي‌ داشته‌ باشند. متأسفانه‌ ما تاكنون‌ هيچگونه‌ يكپارچگي‌ در اين‌ قضيه‌ نديده‌ايم. به‌ عبارت‌ ديگر، اين‌ اصل‌ پذيرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ جوانان‌ بايد جواني‌ بكنند و شعار مبنايي‌ ما نيز در كارها همين‌ است. اما همه، ديدگاه‌ واحدي‌ در اين‌ قضيه‌ ندارند. چنان‌ كه‌ قايليم‌ اگر كودك، كودكي‌ نكند و بخواهد اداي‌ بزرگترها را در بياورد يكي‌ از دوره‌هاي‌ طبيعي‌ زندگي‌ خود را از دست‌ داده‌ است، جوان‌ نيز بايد به‌ اقتضاي‌ سن‌ خود و حال‌ و هواي‌ دوره‌ جواني‌ رفتار كند. به‌ رسميت‌ شناخته‌ شدن‌ يا نشدن‌ نيازهاي‌ طبيعي‌ جوانان‌ بسيار تعيين‌ كننده‌ خواهد بود؛ به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ آيا فراهم‌ كردن‌ امكانات‌ لازم، بسترسازي‌ها و همچنين‌ نهادسازي‌ها را تحت‌ تأثير قرار مي‌دهد.

ما هم‌ اكنون‌ در رابطه‌ با مسأله‌اي‌ كه‌ شما فرموديد بطور جدي‌ نگرانيم؛ زيرا به‌ دليل‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ نشدن‌ اين‌ امر در نظام‌ برنامه‌ريزي، چه‌ در حوزه‌ نهادهاي‌ مدني‌ و چه‌ در حوزه‌ نهادهاي‌ حكومتي، سهمي‌ را كه‌ بايد، ايفا نمي‌نمايند، در حالي‌ كه‌ نفوذ بيگانه‌ در هر صورت‌ در حال‌ گسترش‌ است‌ و به‌ تبع‌ آن‌ شكل‌ غيربومي‌ رفتارها و آموزه‌هاي‌ غيربومي‌ دايماً‌ بيشتر مي‌شود. اين‌ نقطه‌ خطري‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ شدت‌ احساس‌ كرد و ما به‌ هر ميزان‌ كه‌ آمادگي‌ داشته‌ باشيم‌ و سهم‌ بپذيريم، مي‌توانيم‌ توقع‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ نسبت‌ به‌ وقوع‌ اين‌ حادثه‌ نقش‌آفريني‌ نماييم. اين‌ امر در حال‌ حاضر بعنوان‌ مسأله‌اي‌ جدي‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌ و نهادهاي‌ كلان‌ تصميم‌گيري‌ كشور آن‌ را پذيرفته‌اند، اما در مقام‌ برنامه‌ريزي‌ هنوز اقدامي‌ جدي‌ صورت‌ نگرفته‌ است.

O بنابراين، در جمع‌بندي‌ مي‌توان‌ چنين‌ گفت‌ كه‌ نهادهاي‌ اجتماعي‌ مثل‌ «خانواده، بخش‌ فرهنگ‌ در حوزه‌ تبليغات، نهادهاي‌ تعليمي‌ و تربيتي‌ و...» هر كدام‌ به‌ نحوي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ وفاقي‌ نسبت‌ به‌ موضوع‌ بايد فعاليت‌ نمايند. اين‌ نقطه‌ آسيب‌ را بايد مورد توجه‌ قرار دهيم‌ كه‌ در حال‌ حاضر وفاق‌ مشتركي‌ نسبت‌ به‌ اين‌ مسأله‌ وجود ندارد، در عين‌ حال‌ از آن‌جا كه‌ مسأله‌اي‌ مثل‌ ابراز شادي‌ پديده‌اي‌ اجتماعي‌ است‌ تا وقتي‌ كه‌ كاركرد دارد به‌ راحتي‌ حذف‌ نخواهد شد؛ زيرا مناسبات‌ اجتماعي‌ تا وقتي‌ كه‌ در سطح‌ جامعه‌ خدمت‌ و وظيفه‌اي‌ را ارايه‌ مي‌دهند به‌ قوت‌ خود باقي‌ خواهند ماند.

من‌ بعد از اين‌ بحث‌ها مي‌خواستم‌ نظر جناب‌عالي‌ را راجع‌ به‌ اولويت‌بندي‌ نيازهاي‌ جوانان‌ كه‌ تعداد قابل‌ توجهي‌ از جمعيت‌ كشور را تشكيل‌ مي‌دهند، جويا شوم. ضمن‌ اين‌ كه‌ وقتي‌ بحث‌ نياز مطرح‌ مي‌شود، به‌ تبع‌ آن‌ بحث‌ عدم‌ ارضاي‌ نياز هم‌ مطرح‌ مي‌گردد و به‌ دنبال‌ آن، فهرستي‌ از مشكلات‌ خودنمايي‌ مي‌كند. اگر حضرت‌عالي‌ - كه‌ دست‌اندركار امور جوانان‌ هستيد - بخواهيد اين‌ نيازها را اولويت‌بندي‌ كنيد چگونه‌ عمل‌ خواهيد كرد؟

َ‌ براي‌ ورود به‌ بحث‌ نيازهاي‌ جوانان، بايد چند پيش‌نياز را در نظر بگيريم. اول‌ آن‌ كه، روشن‌ سازيم‌ محدوده‌ سني‌ كه‌ به‌ آن‌ «جوان» اطلاق‌ مي‌شود، كدام‌ مقطع‌ است؟ دوم‌ اين‌ كه، آيا قصد داريم‌ مؤ‌لفه‌هايي‌ نظير «جنسيت، وضعيت‌ تحصيل‌ (محصل، دانشجو و..)، وضعيت‌ اشتغال، مناطق‌ مختلف‌ شهري‌ و روستايي‌ و مواردي‌ از اين‌ قبيل» را نيز دخالت‌ دهيم‌ يا خير؟ چرا كه‌ همه‌ اين‌ موارد مي‌تواند محدوده‌ بحث‌ را روشن‌ كند و اين‌ امكان‌ را فراهم‌ سازد كه‌ در رابطه‌ با اقشار گوناگون‌ جوانان‌ و نيازهاي‌ خاص‌ هر يك‌ از آنها، نظر بدهيم.

اما اگر بخواهيم‌ به‌ صورت‌ عام‌ نگاه‌ كنيم، بدون‌ اين‌ كه‌ وارد اين‌ جزييات‌ شويم، مهم‌ترين‌ نياز جوانان، مسأله‌ هويت‌يابي‌ و شكل‌گيري‌ شخصيت‌ در آنان‌ است‌ كه‌ داراي‌ ابعاد فردي‌ و اجتماعي‌ است. در هويت‌يابي‌ اجتماعي، جنبه‌هاي‌ فرهنگي، سياسي‌ و... و در رابطه‌ با هويت‌يابي‌ فردي، جنبه‌هاي‌ فكري، جنسي، عاطفي، ديني‌ و ... مطرح‌ مي‌شود. به‌ نظر مي‌رسد اساسي‌ترين‌ مطلبي‌ كه‌ در حال‌ حاضر در حوزه‌ جوانان‌ با آن‌ مواجه‌ هستيم، عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ مسأله‌ هويت‌يابي‌ در گذشته‌ در تعامل‌ با نهادهاي‌ جامعه‌ كلان‌ و در بستري‌ طبيعي‌ شكل‌ مي‌گرفته‌ است‌ و پاسخگويي‌ به‌ نيازهاي‌ فكري، عاطفي، جنسي‌ و ديگر نيازهاي‌ نسل‌ جوان‌ بدون‌ دغدغه‌ خاصي‌ تحقق‌ مي‌يافته‌ است، اما امروزه‌ چنين‌ نيست‌ و جريان‌ هويت‌يابي‌ و نحوه‌ شكل‌گيري‌ آن‌ در مقطع‌ زماني‌ نسبتاً‌ طولاني‌ و پر ابهامي‌ صورت‌ مي‌گيرد. بر اين‌ اساس، مي‌توان‌ چنين‌ گفت‌ كه‌ نياز به‌ هويت‌يابي‌ و شكل‌گيري‌ شخصيت، كمترين‌ نيازي‌ است‌ كه‌ جوانان‌ با آن‌ مواجهند. حال‌ در اين‌ شكل‌گيري‌ شخصيت‌ و هويت‌يابي‌ به‌ معني‌ عام‌ آن، جوان‌ نيازمند كسب‌ يك‌ سري‌ مهارت‌ها و توانايي‌هاست‌ تا در آينده‌ بتواند بعنوان‌ فردي‌ رشد يافته‌ وارد دنياي‌ مسؤ‌وليت‌ و در واقع‌ دنياي‌ بزرگسالي‌ گردد. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، بعد از دوران‌ بلوغ، جامعه‌ با فردي‌ روبه‌ رو است‌ كه‌ قواي‌ زيستي‌ او در حال‌ تغيير و تحولي‌ اساسي‌ است‌ كه‌ ثمره‌ اين‌ تحولات‌ مي‌تواند براي‌ گذراندن‌ مراحل‌ بعدي، عصاي‌ دست‌ او باشد. اين‌ قوا بايد به‌ بهترين‌ نحو شكوفا شود. قوه‌ تفكر انتزاعي‌ او در حال‌ شكل‌گيري‌ است‌ و نياز است‌ كه‌ مراقبت‌ لازم‌ صورت‌ بگيرد تا اين‌ قواي‌ فكري‌ آمادگي‌ لازم‌ را پيدا كند كه‌ بعدا" بعنوان‌ ابزار مفيدي‌ در اختيار فرد قرار گيرد و به‌ نحو شايسته‌اي‌ عمل‌ كند و او را در مراحل‌ بعدي‌ زندگي‌ ياري‌ دهد. قواي‌ عاطفي‌ فرد كه‌ در تعاملات‌ اجتماعي‌ او كارساز است‌ و هنگام‌ ارتباط‌ برقرار كردن‌ با ديگران‌ به‌ كار او مي‌آيد، بايد رشد نمايد و همين‌ طور است‌ ديگر قواي‌ او. بنابراين، اگر بخواهيم‌ نيازهاي‌ جوانان‌ را بدون‌ اين‌ كه‌ از خود آنان‌ در مورد آن‌ نيازها پرسش‌ نماييم، بيان‌ كنيم‌ بايد بگوييم:

جوان‌ يك‌ سري‌ نيازهايي‌ دارد كه‌ هر كارشناس‌ هنگام‌ بررسي‌ و ارزيابي‌ مسايل‌ جوانان، كاملاً‌ آنها را لمس‌ مي‌كند، اگر چه‌ جوان‌ خود اظهار نكند؛ اما كارشناسي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اين‌ مراحل‌ رشد آگاهي‌ دارد، مي‌داند كه‌ اقتضاي‌ مراحل‌ مورد بحث‌ اين‌ اتفاقات‌ خاص‌ است‌ و بايد تمهيدات‌ لازم‌ را به‌ نحوي‌ براي‌ تحقق‌ آن‌ فراهم‌ نمود. ما موظفيم‌ در مراحل‌ اول‌ دوره‌ جواني، زمينه‌هاي‌ شكوفايي‌ قوا و استعدادهاي‌ جوانان‌ را فراهم‌ كنيم؛ زيرا نيازي‌ جدي‌ است. در مرحله‌ دوم، يعني، پس‌ از هفده‌ - هجده‌ سالگي، نياز استفاده‌ از اين‌ قوا و تواناييها خودنمايي‌ مي‌كند؛ چرا كه‌ آن‌ قوا و استعدادها ظهور و بروز پيدا مي‌كند. در اين‌ مرحله‌ بايد اين‌ نياز ارضا شود و براي‌ اين‌ كار بايد تمهيدات‌ بيروني‌ را فراهم‌ نمود. به‌ عبارت‌ ديگر و بعنوان‌ مثال، در مرحله‌ اول‌ بايد به‌ جوان‌ كمك‌ كرد تا قوه‌ جنسي‌ او رشد كند و سالم‌ باشد. لكن‌ بعد از هفده‌ - هجده‌ سالگي‌ اين‌ بحث‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ اين‌ نياز جنسي‌ او بايد ارضا شود. قواي‌ فكري، قواي‌ زيستي‌ و قواي‌ عاطفي‌ (در بعد فردي) و همچنين‌ قواي‌ تعامل‌ با ديگران‌ (در بعد اجتماعي) همگي‌ مثل‌ موجودي‌ هستند كه‌ به‌ تدريج‌ بالغ‌ مي‌شوند و در هر دوره‌اي‌ براي‌ پاسخگويي‌ به‌ آنها بايد تمهيدات‌ لازم‌ را فراهم‌ آورد. اگر ما نتوانيم‌ شرايط‌ و امكانات‌ لازم‌ را در هر مرحله‌اي‌ از اين‌ فرآيند فراهم‌ آوريم‌ تا فرد بتواند حركت‌ خود را انجام‌ دهد، قطعاً‌ با مشكلات‌ فراواني‌ روبه‌رو خواهيم‌ شد. بنابراين، جنس‌ مشكلاتي‌ كه‌ ما در مرحله‌ اول‌ دوره‌ جواني‌ با آن‌ مواجه‌ هستيم، عدم‌ شكل‌گيري‌ و شكوفايي‌ قوا و استعدادهاي‌ جوانان‌ است. به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ امكان‌ دارد به‌ نحوي‌ با جوان‌ برخورد شود كه‌ قد و اندازه‌ طبيعي‌ مورد انتظار را به‌ دست‌ نياورد؛ بعنوان‌ مثال، اگر ورزش‌ مناسب‌ براي‌ او فراهم‌ نگردد، قواي‌ جنسي‌ و قوه‌ فكري‌ او رشد لازم‌ را پيدا نخواهد كرد. مَثَل‌ جوان، مَثَل‌ درختي‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد رشد كند. در مراحل‌ اوليه‌ بايد تمهيداتي‌ را فراهم‌ نمود تا اين‌ اتفاق‌ رخ‌ دهد، اما وقتي‌ كه‌ به‌ مرحله‌ ميوه‌ دادن‌ مي‌رسد نوع‌ مراقبت‌ از آن، تغييراتي‌ پيدا مي‌كند و به‌ صورت‌ ديگري‌ بايد انجام‌ شود.

بيشترين‌ مسايلي‌ كه‌ در بحث‌ نياز جوانان‌ مطرح‌ مي‌باشد اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ قواي‌ او شكوفا شد، حال‌ چه‌ ناقص‌ و چه‌ كامل، در مقام‌ اولويت‌بندي‌ اين‌ نيازها چگونه‌ بايد عمل‌ كرد و چگونه‌ بايد به‌ آنها پاسخ‌ داد. ممكن‌ است‌ برخي‌ از منظر علم‌ روان‌شناسي‌ به‌ موضوع‌ نگاه‌ كنند و در صدد رفع‌ نيازهاي‌ روان‌ شناسانه‌ جوان‌ برآيند و برخي‌ از نقطه‌ نظر جامعه‌ شناسانه‌ به‌ موضوع‌ بنگرند و ... و يا حتي‌ در موضع‌ روان‌شناسانه‌ برخي‌ امكان‌ دارد براي‌ نياز فكري‌ اولويت‌ قايل‌ شوند. اما آنچه‌ از نظر ما اهميت‌ دارد عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ جريان‌ هويت‌يابي‌ يك‌ سيستم‌ و يك‌ مجموعه‌ است‌ كه‌ تحقق‌ تمام‌ ابعاد آن‌ و شكل‌گيري‌ جنبه‌هاي‌ شخصيتي‌ جوان، مهم‌ و اساسي‌ است. لكن‌ اولويت‌ بندي‌ در نيازها به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ ابتدا به‌ نيازي‌ پرداخته‌ شود كه‌ پيش‌ نياز آن‌ نياز ديگر است. به‌ هر حال، نگاه‌ ما به‌ اين‌ مسأله، نگاهي‌ جامع‌ و سيستمي‌ است‌ و بسته‌ به‌ اين‌ كه‌ اين‌ سيستم‌ در حال‌ حاضر در چه‌ موقعيتي‌ قرار گرفته‌ باشد، اولويت‌ها با توجه‌ به‌ آن‌ مشخص‌ خواهد شد. اما اولويت‌ كلاني‌ كه‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ اين‌ هويت‌ و اين‌ شخصيت‌ با همه‌ ابعاد خودش‌ بايد شكل‌ بگيرد.

O اتفاقاً‌ مي‌خواستم‌ بدانم‌ كه‌ رويكرد شما در سطح‌ كلان‌ بعنوان‌ رياست‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» نسبت‌ به‌ مسايل‌ جوانان‌ چيست؟ همچنين‌ مي‌خواستم‌ تقاضا كنم‌ كه‌ در مورد راهبرد اجرايي‌ خود در زمينه‌ مسايل‌ جوانان‌ صحبت‌ بفرماييد؛ چون‌ به‌ نظر مي‌رسد اگر چه‌ كارهايي‌ كه‌ تاكنون‌ صورت‌ گرفته‌ كم‌ نيست، اما كارهاي‌ نكردة‌ بسياري‌ در پيش‌ داريم. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مسايل‌ جوانان‌ با تأخير و ديركردي‌ نيز روبه‌رو هستيم.

َ‌ رويكرد ما با اين‌ مقدماتي‌ كه‌ عرض‌ كردم‌ عبارت‌ از اين‌ مي‌شود كه‌ جوان‌ بايد جواني‌ كند و در جريان‌ اين‌ جواني‌ كردن‌ كه‌ توسط‌ مجموعه‌ خانواده‌ و نهادهاي‌ حكومتي‌ مديريت‌ مي‌شود، استعدادهايش‌ شكوفا گردد. استراتژي‌ ما عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ نهادها بايد در قبال‌ اين‌ قضيه‌ علاقه‌مند شوند. يكي‌ از معضلات‌ كشور اين‌ است‌ كه‌ نهادهاي‌ مدني‌ و خصوصاً‌ نهادهاي‌ دولتي‌ (نهادهاي‌ حكومتي) براي‌ پرداختن‌ و سامان‌ دادن‌ به‌ اموري‌ به‌ وجود آمده‌اند كه‌ اكنون‌ تغييراتي‌ اساسي‌ پيدا كرده‌اند، اما اين‌ نهادها همچنان‌ كارهاي‌ قبلي‌ خود را دنبال‌ مي‌كنند، در حالي‌ كه‌ جامعه‌ ما در حال‌ حاضر متحول‌ گرديده‌ و در جريان‌ اين‌ تحول، با بحث‌ دوره‌ جواني‌ مواجه‌ است. در اين‌ دوره، هويت‌يابي‌ جوان‌ شكل‌ مي‌گيرد و استعدادهاي‌ او شكوفا مي‌شود؛ به‌ صورت‌ فردي‌ اتفاقي‌ در درون‌ فرد رخ‌ مي‌دهد و او مطالباتي‌ از جامعه‌ خود دارد. حال‌ اين‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ نهادهاي‌ مدني‌ و نهادهاي‌ حكومتي‌ و نهادهاي‌ اجتماعي‌ ما، كجاي‌ اين‌ بازي‌ هستند؟! اگر اين‌ نهادها نسبت‌ خود را با اين‌ مسأله‌ روشن‌ نكنند، آن‌ سيستم، عملكردهاي‌ خود را به‌ صورت‌ كامل‌ و همه‌ جانبه‌ نخواهد داشت. اگر بخواهيم‌ پديده‌اي‌ به‌ اسم‌ نظام‌ وظيفه‌ را مورد بررسي‌ قرار دهيم، ملاحظه‌ خواهيم‌ كرد كه‌ دليل‌ به‌ وجود آمدن‌ چنين‌ نهادي، عبارت‌ از اين‌ بوده‌ كه‌ فرد بتواند ضمن‌ گذراندن‌ فرآيند اجتماعي‌ شدن‌ و كسب‌ تواناييهاي‌ لازم‌ براي‌ ارتباطات‌ اجتماعي، وظيفه‌اي‌ را هم‌ در رابطه‌ با مسايل‌ امنيتي‌ حكومت‌ خود به‌ عهده‌ بگيرد. اين‌ پديده‌ در روزگاري‌ شكل‌ گرفته‌ كه‌ ساز و كار خاصي‌ داشته‌ است، اما امروز چنين‌ كاركردي‌ را نمي‌توان‌ از آن‌ انتظار داشت. اكنون‌ جامعه‌ ما با انبوهي‌ از جوانان‌ پسر مواجه‌ است‌ كه‌ وقفه‌اي‌ در ورود آنان‌ به‌ دنياي‌ بزرگسالي‌ حاصل‌ شده‌ و دو سال‌ خدمت‌ سربازي‌ نيز اين‌ دوره‌ را طولاني‌تر مي‌كند. از اين‌ رو، به‌ نظر مي‌رسد نسبت‌ نهاد نظام‌ وظيفه‌ در امر اجتماعي‌ كردن‌ و در امر هويت‌ يابي‌ جوانان‌ بايد نسبت‌ ديگري‌ باشد. براي‌ روشن‌ شدن‌ مطلب‌ بايد بگويم:

زماني‌ بچه‌هاي‌ ما وقتي‌ به‌ سن‌ هفده‌ - هجده‌ سالگي‌ مي‌رسيدند، از يك‌ سو، جامعه‌ در وضعي‌ قرار داشت‌ كه‌ مراجع‌ تأثير گذار به‌ اندازه‌ متنوع‌ و متعدد نبود و از سوي‌ ديگر، مسايل‌ عمده‌ زندگي‌ جوانان‌ با توجه‌ به‌ بسيط‌ بودن‌ مجموعه‌ اتفاقاتي‌ كه‌ مي‌افتاد (اعم‌ از ازدواج‌ و اشتغال) خيلي‌ روشن‌ بود. در آن‌ زمان، فرد در بيست‌ سالگي‌ ازدواج‌ مي‌كرد و شاغل‌ مي‌شد و تمامي‌ مراحل‌ مقدماتي‌ براي‌ اين‌ امور توسط‌ نهادهاي‌ در دسترس‌ وي، از خانواده‌ گرفته‌ تا محله، فراهم‌ مي‌گرديد. به‌ اين‌ ترتيب، شكل‌گيري‌ شخصيت‌ هر فرد با داشتن‌ همسر و همچنين‌ شغل‌ آغاز مي‌شد. اما هم‌ اكنون‌ اشتغال‌ و ازدواج‌ اكثر جوانان‌ در سنين‌ 25 تا 30 سالگي‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد و با اين‌ روندي‌ كه‌ وجود دارد، ممكن‌ است‌ تا سي‌ و پنج‌ سالگي‌ هم‌ به‌ تعويق‌ بيافتد!!


O يكي‌ از همكاران‌ شما در يكي‌ از نشستها چنين‌ بازگو كرد كه‌ هم‌ اكنون‌ يك‌ و نيم‌ ميليون‌ ازدواج‌ روي‌ زمين‌ مانده‌ داريم!

َ‌ در حال‌ حاضر از يك‌ سو، دختران‌ در جامعه‌ ما تحصيلكرده‌تر شده‌اند و اگر بخواهند ازدواج‌ كنند، مطالبات‌ بيشتري‌ خواهند داشت‌ و از سوي‌ ديگر، پسران‌ مي‌خواهند با دختران‌ سن‌ پايين‌ پيمان‌ زناشويي‌ ببندند و اين‌ امر باعث‌ پيدايش‌ بحراني‌ جدي‌ در كشورمان‌ خواهد شد و اختلالاتي‌ در سن‌ ازدواج‌ پديد خواهد آورد.

همانگونه‌ كه‌ مستحضريد نحوه‌ هويت‌ يابي‌ در جامعه‌ سنتي‌ معين‌ بود؛ شكل‌گيري‌ شخصيت‌ افراد در جامعه‌ سنتي‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ در دوره‌ جواني‌ صورت‌ نمي‌گرفت؛ به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ فرد ازدواج‌ مي‌كرد به‌ اين‌ اميد كه‌ خانوادة‌ گسترده‌ بالاي‌ سر او كمكش‌ كنند و همچنين‌ فرد شغل‌ را مي‌پذيرفت‌ با اين‌ فرض‌ كه‌ حداقل‌ مهارت‌ را از او مي‌خواهند تا اين‌ كه‌ در سنوات‌ بعدي‌ مهارت‌هاي‌ كامل‌ را به‌ دست‌ آورد. در حال‌ حاضر، مسأله‌ به‌ اين‌ شكل‌ نيست؛ شخصيت‌ افراد در دوره‌ جواني‌ شكل‌ مي‌گيرد و يكي‌ از معضلات‌ جوانان‌ و يكي‌ از علل‌ طلاق‌هايي‌ كه‌ صورت‌ مي‌گيرد عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ جوانان‌ بدون‌ پشتيباني‌ لازم‌ از سوي‌ خانواده‌ بايد با يكديگر ازدواج‌ كنند. به‌ اين‌ ترتيب، اگر مهارت‌هاي‌ لازم‌ را نداشته‌ باشند زود از هم‌ جدا مي‌شوند؛ چون‌ كسي‌ آنها را نگه‌ نمي‌دارد. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ سن‌ ازدواج‌ به‌ تأخير مي‌افتد تا فرد بتواند مهارت‌هاي‌ لازم‌ را كسب‌ كند، هويت‌ جنسي‌اش‌ براي‌ ازدواج‌ شكل‌ بگيرد و همچنين‌ هويت‌ شغلي‌اش‌ را به‌ دست‌ آورد. حال، رويكرد و استراتژي‌ سازمان‌ در اين‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ در دوره‌ جواني‌ مي‌بايد نوع‌ تعاملات‌ با جوانان‌ به‌ گونه‌اي‌ باشد كه‌ شكل‌گيري‌ شخصيت‌ آنان‌ در دوره‌ جواني‌ تقريباً‌ كامل‌ شود؛ زيرا آنان‌ بعد از دوره‌ جواني‌ وقتي‌ براي‌ سعي‌ و خطا ندارند. البته‌ ما قايليم‌ كه‌ مراحل‌ رشد بايد باشد و در اين‌ زمينه‌ هيچ‌ بحثي‌ نداريم. اما مكانيسم‌هايي‌ كه‌ امروز در كشورمان‌ در نهاد آموزشي، نهادهاي‌ تبليغاتي‌ و نهاد خانواده‌ وجود دارد نوعاً‌ به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ امكان‌ شكل‌گيري‌ شخصيت‌ جوانان‌ را بعد از دوره‌ جواني‌ فراهم‌ مي‌كند. به‌ همين‌ دليل، مي‌بينيم‌ كه‌ پايان‌ دوره‌ جواني‌ و مرحله‌ ورود به‌ دنياي‌ بزرگسالي‌ به‌ سنين‌ بيست‌ و هشت‌ و بيست‌ و نه‌ سالگي‌ رسيده‌ است، حال‌ آن‌ كه‌ بايد از سن‌ بيست‌ سالگي‌ به‌ بعد نهادها به‌ جوانان‌ كمك‌ كنند كه‌ شخصيت‌شان‌ شكل‌ بگيرد. رويكرد اساسي‌ ما نسبت‌ به‌ اين‌ قضيه‌ عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ هر دستگاهي‌ چه‌ نهاد مدني، چه‌ نهاد دولتي‌ و چه‌ خانواده‌ بايد در اين‌ زمينه‌ نقش‌ آفريني‌ نمايد. در غير اين‌ صورت، نسبت‌ به‌ ديگر كشورها با اختلاف‌ فازي‌ در اين‌ زمينه‌ روبه‌رو خواهيم‌ بود؛ چنانچه‌ ارزيابي‌هاي‌ ما نشان‌ مي‌دهد كه‌ شكل‌گيري‌ هويت‌ جوانان‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ به‌ نسبت‌ كشورهاي‌ ديگر با اختلافي‌ چهار - پنج‌ ساله‌ اتفاق‌ مي‌افتد. بديهي‌ است‌ كه‌ اگر در اين‌ زمينه‌ سرمايه‌گذاري‌ نكنيم، با مشكل‌ مواجه‌ خواهيم‌ شد. علت‌ عمده‌ اين‌ تأخير هم‌ عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ در جاهاي‌ ديگر دنيا، نهادهاي‌ ذي‌ربط‌ مأموريت‌هاي‌ خود را انجام‌ مي‌دهند، اما در كشور ما اين‌ مأموريت‌ها در حوزه‌ جوانان‌ براي‌ دستگاههاي‌ مسؤ‌ول‌ هنوز تعريف‌ نشده‌ و به‌ همين‌ علت‌ كمتر جامه‌ عمل‌ پوشيده‌ است. تنها امتيازي‌ كه‌ كشور ما دارد و ما بايد از اين‌ امتياز مثبت‌ نهايت‌ استفاده‌ را ببريم، وجود خانواده‌ بعنوان‌ ركن‌ اساسي‌ جامعه‌ است. در جوامع‌ غربي، از آن‌جا كه‌ به‌ دلايلي‌ تكليف‌ خانواده‌ را روشن‌ كرده‌اند ديگر هيچ‌ كس‌ اميد ندارد كه‌ افراد بالذات‌ بخواهند به‌ اين‌ حد برسند. از اين‌ رو، مي‌گويند براي‌ استقلال‌ بايد كار كرد و هر كسي‌ موظف‌ است‌ در صحنه‌ وارد شود و كارهايي‌ را انجام‌ دهد. در جامعه‌ ما به‌ دليل‌ وجود نهاد خانواده، قضايا شكل‌ ديگري‌ دارد. به‌ نظر مي‌رسد نهاد خانواده‌ مي‌تواند تمام‌ كاركردهايي‌ را كه‌ نهادهاي‌ ديگر بايد داشته‌ باشند، بر عهده‌ بگيرد و بر همين‌ اساس‌ است‌ كه‌ مي‌بينيم‌ خانواده‌ها به‌ نفس‌نفس‌ افتاده‌اند! و ما بايد به‌ اين‌ نهاد پر اهميت‌ كمك‌ كنيم‌ تا نسبت‌ خود را با اين‌ امور پيدا كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ بصورت‌ اجرايي‌ بايد دايماً‌ آموزش‌هاي‌ لازم‌ به‌ خانواده‌ ارايه‌ شود كه‌ خوشبختانه‌ در حال‌ حاضر يكي‌ از زمينه‌هايي‌ كه‌ صدا و سيما موفق‌ عمل‌ كرده، همين‌ قسمت‌ است. اما متأسفانه‌ نهاد ديگري‌ در كشور وجود ندارد كه‌ به‌ اين‌ امر توجه‌ كند! سيستم‌ آموزش‌ و پرورش‌ كه‌ قاعدتاً‌ بايد در اين‌ زمينه‌ فعال‌ عمل‌ كند براي‌ پاسخگويي‌ به‌ چنين‌ امري‌ توانايي‌هاي‌ لازم‌ را فعلاً‌ ندارد. نظام‌ دانشگاهي‌ نيز سرنوشتي‌ مانند آموزش‌ و پرورش‌ دارد، حتي‌ رسانه‌هاي‌ تصويري‌ كه‌ مؤ‌خرترين‌ نهادها به‌ حساب‌ مي‌آيند هيچكدام‌ براي‌ اين‌ قضيه‌ به‌ وجود نيامده‌اند. بر اين‌ اساس، «سازمان‌ ملي‌ جوانان» به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ پيشنهاد كند چه‌ كاري‌ بايد صورت‌ گيرد، استراتژي‌ كلي‌ خود را بر اين‌ اساس‌ قرار داده‌ است‌ كه‌ دوره‌ جواني‌ بايد به‌ رسميت‌ شناخته‌ شود. ما هم‌ اكنون‌ با دوره‌ هويت‌يابي‌ مواجه‌ هستيم‌ كه‌ در دوره‌ جواني‌ در حال‌ شكل‌گيري‌ است‌ و براي‌ اين‌ كه‌ چنين‌ اتفاقي‌ رخ‌ دهد، هر دستگاهي‌ بايد اولاً‌ مهندس‌ دوره‌ جواني‌ را دريابد و سپس‌ سهمي‌ داشته‌ و مسؤ‌وليتي‌ را بپذيرد. اما متأسفانه‌ وقتي‌ به‌ شرح‌ وظايف‌ دستگاهها رجوع‌ مي‌كنيم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از آنها خود را در اين‌ زمينه‌ مسؤ‌ول‌ نمي‌دانند. بر همين‌ اساس‌ است‌ كه‌ ملاحظه‌ مي‌كنيد به‌ محض‌ اين‌ كه‌ نوعي‌ بزهكاري‌ در حوزه‌ جوانان‌ مشاهده‌ مي‌گردد هيچ‌ كس‌ خود را مسؤ‌ول‌ نمي‌بيند و اظهار مي‌دارد كه‌ حتماً‌ علتي‌ داشته‌ است! به‌ اين‌ ترتيب، هر دستگاهي‌ قايل‌ است‌ كه‌ كار خود را انجام‌ داده‌ است. به‌ همين‌ دليل، همه‌ كاستي‌ها و ضعف‌ها به‌ خود جوان‌ نسبت‌ داده‌ و او مقصر قلمداد مي‌شود.

O در صورتي‌ كه‌ بطور مثال، آموزش‌ و پرورش‌ كه‌ يكي‌ از متوليان‌ توسعه‌ فكري‌ در جامعه‌ است، مي‌تواند نقش‌ بسيار مهمي‌ در چالش‌ كجروي‌ و بزهكاري‌ جوانان‌ ايفا كند كه‌ متأسفانه‌ اين‌ رسالت‌ انجام‌ نمي‌شود!

َ‌ نكته‌اي‌ كه‌ در حال‌ حاضر وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ مي‌گوييم‌ هويت‌ بايد شكل‌ بگيرد. فرض‌ كنيد يك‌ بعد قضيه، شكل‌گيري‌ هويت‌ جنسي‌ است. در جامعه‌ سنتي، هويت‌ جنسي‌ پسران‌ و دختران‌ جوان‌ به‌ اين‌ صورت‌ شكل‌ مي‌گرفت‌ كه‌ هنگام‌ ازدواج، خانواده‌ها در كنار زوج‌ جوان‌ بودند و آموزش‌هاي‌ لازم‌ را به‌ آنها ارايه‌ مي‌دادند. دختر و پسري‌ كه‌ از قبل‌ براي‌ يكديگر انتخاب‌ مي‌شدند به‌ خوبي‌ يكديگر را مي‌شناختند و با همه‌ چيز يكديگر (اعم‌ از خصوصيات‌ جسمي، روحي‌ و ...) آشنا بودند. در اين‌ حال، با اين‌ كه‌ هويت‌ جنسي‌ بعد از ازدواج‌ شكل‌ مي‌گرفت، اما از آن‌جا كه‌ مراقبت‌هاي‌ لازم‌ انجام‌ مي‌شد، اين‌ راه‌ تا رسيدن‌ به‌ مقصد به‌ سلامت‌ طي‌ مي‌گرديد. در صورتي‌ كه‌ در حال‌ حاضر وجود بيماري‌هايي‌ مانند ايدز، بيماري‌هاي‌ مقاربتي، خوني‌ و ارثي‌ راه‌ ازدواج‌ را پرخطر كرده‌ است. خانواده‌ كه‌ نمي‌تواند كاري‌ در اين‌ زمينه‌ صورت‌ دهد، پس‌ چه‌ كسي‌ بايد متولي‌ اين‌ كار باشد؟ بطور قطع‌ نهادهاي‌ مدني‌ و نهادهاي‌ حكومتي‌ بايد به‌ اين‌ قضيه‌ بپردازند. آيا مي‌توان‌ پذيرفت‌ كه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ بخواهد استعداد و قواي‌ افراد شكوفا شود و بهداشت‌ آنان‌ تأمين‌ گردد، اما به‌ اين‌ امر نپردازد؟! صد سال‌ پيش‌ گفته‌ مي‌شد كه‌ قباحت‌ دارد برخي‌ مسايل‌ از رسانه‌هاي‌ جمعي‌ مطرح‌ شود، چون‌ راههاي‌ طبيعي‌ براي‌ آموزش‌ فرزندان‌ وجود داشت. اما امروز كه‌ آن‌ راه‌ طبيعي‌ مسدود است، نهاد صدا و سيما بايد وارد صحنه‌ شود. ما بايد هشيارانه‌ عمل‌ كنيم. آيا قبول‌ داريد كه‌ در مورد بحث‌ ايدز، راديو و تلويزيون‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و هر كس‌ كه‌ دستش‌ به‌ تريبون‌ مي‌رسد بايد دايماً‌ آژير خطر را به‌ صدا درآورد؟ ولو مطالبي‌ را بگويد كه‌ قابل‌ پذيرش‌ براي‌ عرف‌ جامعه‌ نباشد؟! در غير اين‌ صورت، فاجعه‌اي‌ نظير آنچه‌ كه‌ در آفريقا و هندوستان‌ به‌ ناگهان‌ رخ‌ داد و ديگر دير بود، در آينده‌ رخ‌ خواهد داد كه‌ همه‌ خواهيم‌ نشست‌ و يكديگر را يا متهم‌ خواهيم‌ كرد يا اشك‌ خواهيم‌ ريخت‌ كه‌ چرا اين‌ اتفاق‌ افتاد؟! البته‌ اين‌ مطلب‌ در بُعد بهداشت‌ جنسي‌ است. اما به‌ هر حال‌ اين‌ بحث‌ها در ديگر ابعاد هم‌ وجود دارد. آيا شما مي‌پذيريد كه‌ اين‌ پشتيباني‌ها بايد صورت‌ گيرد و نهادهايي‌ كه‌ با ماليات‌ مردم‌ شكل‌ مي‌گيرند و يا با پول‌ نفت‌ آنها اداره‌ مي‌شوند، بايد احساس‌ مسؤ‌وليت‌ كنند؟! آيا مي‌توان‌ چنين‌ تصور كرد كه‌ هيچ‌ يك‌ از دستگاهها اين‌جا نقش‌آفريني‌ نكنند آن‌ وقت‌ چنين‌ توقع‌ شود كه‌ جايي‌ مثل‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» در عرض‌ همه‌ دستگاهها بنشيند و فكري‌ براي‌ اين‌ قضايا بكند؟! خير، همه‌ دستگاهها بايد به‌ ميدان‌ بيايند و يك‌ نهاد (سازمان‌ ملي‌ جوانان) مثل‌ نخ‌ تسبيح‌ همه‌ آنها را در رابطه‌ با آن‌ موضوع‌ هماهنگ‌ كند. متأسفانه‌ نوع‌ نگرش‌ در حال‌ حاضر به‌ اين‌ شكل‌ است‌ كه‌ به‌ هر حال‌ هر كسي‌ در حوزه‌ جوانان‌ كاري‌ صورت‌ مي‌دهد و دستگاهي‌ هم‌ براي‌ جوانان‌ به‌ وجود آمده‌ كه‌ كارهاي‌ اجرايي‌ روي‌ زمين‌ مانده‌ را بردارد. حال‌ آن‌ كه‌ اصلاً‌ كار روي‌ زمين‌ مانده‌ از جنس‌ صف‌ وجود ندارد، بلكه‌ همه‌ از جنس‌ ستاد و از جنس‌ هماهنگ‌ كردن‌ دستگاههاست.

توضيحاً‌ بايد عرض‌ كنم‌ كه‌ نگاه‌ برخي‌ از دستگاهها به‌ آن‌ سمتي‌ است‌ كه‌ جوان‌ در آن‌ نقطه‌ حضور ندارد. كار «سازمان‌ ملي‌ جوانان» اين‌ است‌ كه‌ از يك‌ سو، محل‌ حضور جوانان‌ را به‌ دستگاههاي‌ گوناگون‌ بشناساند و معلوم‌ كند كه‌ طول‌ موج‌ جوان‌ روي‌ كدام‌ فركانس‌ است! و از ديگر سو، به‌ آنها اعلام‌ كند كه‌ توليدات‌ شما متعلق‌ به‌ شش‌ قرن‌ قبل‌ است‌ و كسي‌ الان‌ به‌ اين‌ توليدات‌ نيازي‌ ندارد!! اين‌ توليدات‌ بايد با توجه‌ به‌ نياز جوانان‌ ارايه‌ گردد. به‌ نظر مي‌رسد نكاتي‌ كه‌ برشمردم‌ قدمهاي‌ منطقي‌ است‌ كه‌ بايد برداشته‌ شود. براي‌ تحقق‌ چنين‌ امري، نيازمند اراده‌ جدي‌ در حاكميت‌ نظام‌ هستيم‌ كه‌ مسأله‌ را به‌ خوبي‌ درك‌ كرده‌ و بپذيرد. متأسفانه‌ در حوزه‌ جوانان‌ - البته‌ نمي‌خواهم‌ بحث‌ ارزشي‌ كنم‌ - واقعاً‌ به‌ جهت‌ اين‌ كه‌ دير وارد اين‌ حوزه‌ شديم‌ (زيرا قبل‌ از انقلاب‌ انصافاً‌ جدي‌ به‌ اين‌ بحث‌ نپرداختيم‌ و بعد از انقلاب‌ هم‌ يك‌ دهه‌ فرصت‌ اين‌ كار را نداشتيم) خيلي‌ عقب‌ هستيم. به‌ همين‌ دليل، مي‌بينيم‌ نوع‌ نگاههايي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ قضيه‌ جوانان‌ وجود دارد، اساسي‌ و واقعي‌ نيست. اگر نگاهها اصولي‌ و اساسي‌ و برنامه‌ ريزي‌ شده‌ و فكر شده، نباشد و بخواهيم‌ به‌ كارهاي‌ روزمره‌ بپردازيم، جنس‌ كار، كار ديگري‌ خواهد بود. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، امكان‌ دارد كسي‌ بگويد كه‌ مسأله‌ جوانان، مسأله‌ اشتغال‌ است‌ كه‌ اگر آن‌ را حل‌ كنيد همه‌ چيز حل‌ خواهد شد و ديگري‌ بگويد كه‌ مسأله‌ جوانان، مسأله‌ ازدواج‌ است‌ و مواردي‌ از اين‌ قبيل. به‌ نظر مي‌رسد مسأله‌ در حوزه‌ها و لايه‌هاي‌ عميق‌تري‌ نهفته‌ شده‌ باشد كه‌ نگاه‌ عميق‌تري‌ را نيز مي‌طلبد و جوان‌ در اين‌ زمينه‌ هيچ‌ وظيفه‌اي‌ ندارد. اما اگر حاكميت‌ هم‌ به‌ روزمرگي‌ بيافتد، مشكلات‌ پيچيده‌تر خواهد شد. بر اين‌ اساس، اگر براي‌ حل‌ مسأله‌ اشتغال‌ توصيه‌ كنند كه‌ براي‌ مثال‌ به‌ هر كس‌ سه‌ ميليون‌ تومان‌ بدهيد تا با خريد يك‌ ماشين‌ و مسافركشي، مشكل‌ خود را حل‌ كند، نگاه‌ به‌ اين‌ مشكل، نگاه‌ صحيحي‌ نخواهد بود؛ چرا كه‌ هويت‌ شغلي‌ فرد در اين‌ صورت‌ هرگز شكل‌ نخواهد گرفت. همچنين‌ هر كس‌ نخواهد توانست‌ شغل‌ متناسب‌ با استعدادش‌ را بيابد و مواردي‌ از اين‌ قبيل.

بر اين‌ اساس، ما معتقديم‌ كه‌ بايد يك‌ نهاد، متولي‌ امور جوانان‌ باشد و اين‌ نهاد در اعماق‌ و در لايه‌هاي‌ زيرين‌ قضيه، مسايل‌ را به‌ دقت‌ موشكافي‌ و ارزيابي‌ كند و دستگاهها را در هر زمينه‌اي‌ وظيفه‌مند نمايد. بعنوان‌ مثال، در بحث‌ ازدواج، تكليف‌ هر يك‌ از دستگاهها از جمله‌ آموزش‌ و پرورش‌ را در اين‌ زمينه‌ روشن‌ كند؛ زيرا مثلاً‌ در بحث‌ اشتغال‌ آيا مي‌توانيد بپذيريد كه‌ هويت‌ شغلي‌ جوانان‌ بخواهد شكل‌ بگيرد (كه‌ بعدي‌ از شخصيت‌ آنان‌ است) اما نظام‌ آموزشي‌ و نظام‌ تبليغي‌ كشور هيچ‌ نقش‌ نداشته‌ باشند؟! اين، غير ممكن‌ است. حال‌ اگر اين‌ طور است‌ پس‌ نقششان‌ چيست؟ در اين‌ جاست‌ كه‌ نهاد متولي‌ امور جوانان‌ بايد برنامه‌هايي‌ به‌ آنها پيشنهاد كند. به‌ هر حال، اين‌ دستگاهها براي‌ پاسخگويي‌ به‌ اين‌ امور ايجاد نشده‌اند و اين‌ طور فكر مي‌كنند كه‌ اگر هم‌ روزي‌ قرار باشد به‌ اين‌ گونه‌ فعاليتها بپردازند كافي‌ است‌ تنها يكي‌ از معاونت‌هاي‌ خود را درگير سازند! هدف‌ ما اين‌ است‌ كه‌ فعاليت‌هاي‌ مورد بحث‌ را از حالت‌ عَرَضي‌ خارج‌ كنيم‌ و جزو وظايف‌ ذاتي‌ دستگاهها قرار دهيم‌ و اين، همان‌ رويكرد كلان‌ و اساسي‌ است‌ كه‌ در موردش‌ صحبت‌ كرديم.

O جناب‌ عالي‌ در صحبتهايتان‌ اشاره‌ كرديد كه‌ در دهه‌ اول‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ جوان‌ پرداخته‌ نشد، حال‌ يا بطور طبيعي‌ اين‌ اتفاق‌ نيافتاد يا فرصتش‌ وجود نداشت! به‌ نظر مي‌رسد ما مي‌توانيم‌ چنين‌ عنوان‌ كنيم‌ كه‌ اصلاً‌ جوان‌ در حوزه‌ فرهنگ‌ عمومي‌ ما واقعاً‌ وجود خارجي‌ نداشته‌ و حداكثر بعنوان‌ فرد مطرح‌ بوده‌ است! يك‌ انتقادي‌ هم‌ كه‌ مطرح‌ مي‌شود و همچنين‌ سرزنش‌ شايد موجهي‌ هم‌ كه‌ متوجه‌ مديران‌ فرهنگي‌ و مديران‌ تربيتي‌ جامعه‌ گرديده، اين‌ است‌ كه‌ بر اساس‌ تحقيقات، جامعه‌ پذيري‌ جوان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در اين‌ دوره‌ با مشكلاتي‌ روبه‌رو شده؛ به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ تغيير مرجع‌ ارزشي‌ اتفاق‌ افتاده‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، زماني‌ بيعت‌ با سنت‌ ارزش‌ بود و اين‌ يافته‌هاي‌ ارزشي‌ كه‌ بعنوان‌ الگوهاي‌ عمل‌ و معيارهاي‌ خوب‌ و بد براي‌ ما مطرح‌ بود، از آن‌ ريشه‌ سنتي‌ نشأت‌ مي‌گرفت‌ و به‌ اين‌ ترتيب، دچار مشكل‌ نبوديم، اما الان‌ اين‌ تغيير مرجع‌ ارزشي‌ پاي‌ خود را از چارچوب‌ فرهنگ‌ ما بيرون‌ گذاشته‌ و آن‌ مرجع‌ ارزشي‌ (ماهواره، اينترنت‌ و ...) متأسفانه‌ متعلق‌ به‌ مرزهاي‌ خارج‌ از كشور است. اين‌ مسأله‌ چگونه‌ قابل‌ تبيين‌ است؟ شما تا چه‌ اندازه‌ قايل‌ هستيد كه‌ چنين‌ مسأله‌اي‌ اتفاق‌ افتاده‌ است؟ آيا اين‌ تغيير مرجع‌ ارزشي‌ نمي‌تواند نقطه‌ نگراني‌ جدي‌ براي‌ ما باشد؟ ما بايد در اين‌ زمينه‌ چه‌ ديدگاهي‌ داشته‌ باشيم؟

َ‌ بله، اين‌ نكته‌ دقيقي‌ است‌ كه‌ شما فرموديد. از جمله‌ مراكز جدي‌ تأثيرگذار در شكل‌گيري‌ شخصيت‌ جوانان، البته‌ غير از مراجع‌ داخلي، مراجع‌ خارجي‌ هستند. در مورد اين‌ كه‌ مراجع‌ داخلي‌ جاي‌ خود را به‌ مراجع‌ خارجي‌ داده‌اند، من‌ اين‌ را قبول‌ ندارم، البته‌ جناب‌ عالي‌ بيشتر خواستيد قسمت‌ خارجي‌ را برجسته‌تر كنيد كه: «آقا يك‌ چيز ديگري‌ دارد مي‌آيد».

O البته‌ اين‌ جريان‌ هم‌ صد در صد نيست. من‌ مي‌گويم‌ يك‌ جابه‌جايي‌ و يك‌ روند رو به‌ تزايدي‌ قابل‌ مشاهده‌ است. بعنوان‌ مثال، آن‌ گروه‌ مرجعي‌ كه‌ تغييرات‌ ارزشي‌ را به‌ دنبال‌ آورده، ديگر الزاماً‌ آن‌ گروه‌ مرجع‌ قبلي‌ نيست. اين‌ مسأله‌ از مسايل‌ ديگري‌ تأثير پذيرفته‌ و روند رو به‌ تزايد دارد. من‌ نيز اين‌ نكته‌ را صد درصد تأييد نمي‌كنم؛ چون‌ به‌ هر صورت، جواناني‌ در جامعه‌ ما وجود دارند كه‌ گروه‌ مرجعشان‌ با توجه‌ به‌ خانواده‌ و مدرسه‌ حفظ‌ شده‌ است. اما مي‌خواهم‌ بگويم‌ كه‌ علي‌ القاعده‌ متغيرهاي‌ مختلفي‌ به‌ ميدان‌ آمده‌اند و همين‌ امر باعث‌ شده‌ كه‌ اين‌ روند، آهنگ‌ رو به‌ تزايدي‌ پيدا كند.

َ‌ مجدداً‌ تكرار مي‌كنم‌ كه‌ از صحبت‌ شما چنين‌ استنباط‌ مي‌شود كه‌ در هر صورت‌ مراجع‌ تأثيرگذار ديگري‌ در حال‌ ورود به‌ صحنه‌ هستند و در واقع‌ وارد صحنه‌ شده‌اند و كار خود را آغاز كرده‌اند. اما واقعاً‌ بايد ديد حتي‌ همين‌ جواناني‌ كه‌ به‌ زعم‌ ما تحت‌ تأثير آن‌ مراجع‌ تأثيرگذار قرار دارند، آيا واقعاً‌ ارزشهاي‌ سنتي‌ جامعه‌ خود را رها كرده‌اند؟! اگر خوب‌ دقت‌ كنيد، درخواهيد يافت‌ كه‌ آنان‌ هنوز هم‌ گوشه‌ چشمي‌ به‌ اين‌ سو دارند! اما بحث‌ ما در واقع‌ اين‌ است‌ كه‌ ميهمانان‌ ناخوانده‌اي‌ در حال‌ ورود به‌ كشور هستند كه‌ توانسته‌اند تأثيراتي‌ بر نسل‌ جوان‌ بر جاي‌ گذارند. اين‌ مسأله، واقعيتي‌ است‌ كه‌ ما هم‌ آن‌ را قبول‌ داريم. متأسفانه، مراجع‌ تأثير گذار جديد توانسته‌اند در ورزش، موسيقي، هنر، فرهنگ‌ و انواع‌ و اقسام‌ زمينه‌ها حالت‌ الگو پيدا كنند. آنچه‌ كه‌ اهميت‌ دارد اين‌ است‌ كه‌ آيا اين‌ مراجع‌ به‌ نيازي‌ كاذب‌ و چيزي‌ كه‌ نيست‌ و موهوم‌ است‌ پاسخ‌ مي‌دهند يا نه، آنان‌ پاسخگوي‌ يكسري‌ نيازهاي‌ واقعي‌اند؟! اگر قايل‌ باشيم‌ كه‌ اينها ابتدا يكسري‌ نيازهاي‌ موهوم‌ را ايجاد مي‌كنند و سپس‌ به‌ آنها پاسخ‌ مي‌دهند، مسأله‌ آن‌ قدر مهم‌ نخواهد بود كه‌ بخواهيم‌ آن‌ را در ارزيابيهاي‌ خود خيلي‌ جدي‌ تلقي‌ كنيم‌ و محور بحثهاي‌ خود قرار دهيم. اما به‌ واقع‌ چنين‌ نيست‌ و آنها درصدد پاسخگويي‌ به‌ نيازهاي‌ واقعي‌ جوانان‌ هستند و در صورتي‌ كه‌ تصور ما جز اين‌ باشد يقيناً‌ فرصتي‌ را كه‌ در اختيارمان‌ قرار دارد، از دست‌ خواهيم‌ داد! به‌ نظر مي‌رسد يكسري‌ نيازهاي‌ واقعي‌ وجود دارد كه‌ بايد پاسخ‌ داده‌ شوند، اعم‌ از نيازهاي‌ جنسي، نيازهاي‌ روحي‌ و عاطفي، نيازهاي‌ فكري‌ و نيازهاي‌ گوناگون‌ فردي‌ و اجتماعي. اين‌ نيازها اصلاً‌ منتظر ما نخواهند ماند و در صورتي‌ كه‌ پاسخگويي‌ وجود داشته‌ باشد به‌ سوي‌ او خواهند رفت‌ و اين، طبيعت‌ امر است؛ همان‌ طور كه‌ اگر آبي‌ سرازير مي‌شود و شما قبلاً‌ كانال‌ كشيده‌ايد، در آن‌ قرار مي‌گيرد و اگر نكشيده‌ باشيد، آب‌ مسير خود را مي‌رود، طبيعتش‌ ايجاب‌ مي‌كند كه‌ چنين‌ عمل‌ كند. به‌ نظر مي‌رسد فرهنگ‌ غرب‌ (بعنوان‌ يك‌ مرجع‌ تأثير گذار) به‌ صورت‌ كلان‌ قضيه‌ با ايجاد جامعه‌ مدرن‌ و نهادهايي‌ كه‌ متناسب‌ با جامعه‌ مدرن‌ است‌ كاملاً‌ حرف‌هاي‌ شفاف‌ و متناسب‌ با برنامه‌ريزي‌ خود را داراست‌ و در حال‌ عرضه‌ آن‌ نيز هست. من‌ مي‌خواهم‌ در اين‌ جا جمله‌ معترضه‌اي‌ را بگويم:

ما در دهه‌هاي‌ قبل‌ به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ سرعت‌ انتقال‌ مطالب‌ بسيار كمتر بود و زمان‌ را در اختيار داشتيم‌ مي‌توانستيم‌ غرب‌ را آن‌ طور كه‌ مي‌فهميديم‌ به‌ جوانان‌ خود معرفي‌ كنيم‌ و اجازه‌ اين‌ كه‌ غرب‌ خود را آن‌ گونه‌ كه‌ دلش‌ مي‌خواهد معرفي‌ كند، نمي‌داديم؛ زيرا مي‌دانستيم‌ اينها - به‌ قول‌ مرحوم‌ «حائري» - با رويه‌اي‌ علمي‌ ... وارد مي‌شوند و ماهيت‌ استعماري‌ خود را پشت‌ صحنه‌ نگه‌ مي‌دارند. نسل‌ انقلاب‌ اين‌ تجربه‌ را داشت‌ و به‌ خوبي‌ اين‌ قضيه‌ را درك‌ و قبول‌ كرده‌ بود. اما مشكل‌ اين‌جاست‌ كه‌ ما هيچ‌ رشدي‌ را در رابطه‌ با معرفي‌ غرب‌ در برنامه‌هاي‌ خود نداشته‌ايم‌ و توجه‌ به‌ اين‌ قضيه‌ نكرده‌ايم‌ كه‌ فرهنگ‌ غرب‌ - كه‌ جدي‌ترين‌ گروه‌ مرجع‌ او همين‌ رسانه‌هاي‌ تصويري‌ است‌ - حالا ديگر خودش‌ مي‌تواند خودش‌ را معرفي‌ كند! امروز ما با وضعي‌ روبه‌ رو هستيم‌ كه‌ قرائت‌ و گزارش‌ ما از فرهنگ‌ غرب‌ خيلي‌ مقبول‌ جوانها نيست‌ و گزارشي‌ كه‌ آنها از خودشان‌ مي‌دهند و قرائتي‌ كه‌ از خودشان‌ ارايه‌ مي‌دهند جاذبه‌اش‌ بيشتر است.

بسيار خوب، سر و كله‌ اين‌ مرجع‌ از كجا پيدا شد؟! ما كه‌ پاي‌ او را باز نكرديم؛ زيرا سياست‌ ما عبارت‌ از اين‌ بود كه‌ پاي‌ اين‌ مرجع‌ در كشورمان‌ باز نشود، وليكن‌ اين‌ منع‌ تا جايي‌ جوابگو بود! او الان‌ آمده‌ و در حال‌ معرفي‌ خودش‌ است‌ و به‌ صور گوناگون‌ ما را نقد مي‌كند. حال‌ اگر بصورت‌ خردمندانه‌ و انساني‌ در مقام‌ پاسخگويي‌ به‌ نيازهاي‌ جوانان‌ حركت‌ نكنيم، باز فرصت‌ را از دست‌ خواهيم‌ داد. به‌ عبارت‌ ديگر، از يك‌ سو، خود را در مقام‌ پاسخگويي‌ به‌ نيازها تجهيز و تقويت‌ نكرده‌ايم‌ و از طرف‌ ديگر، در مقابل‌ آن‌ جايگزيني‌ كه‌ اكنون‌ خود را بعنوان‌ گروه‌ مرجع‌ مطرح‌ مي‌كند به‌ زباني‌ سخن‌ نگفته‌ايم‌ كه‌ بتوانيم‌ به‌ گونه‌اي‌ با او تعامل‌ كنيم‌ تا از اين‌ رهگذر، جوان‌ به‌ اين‌ قضاوت‌ برسد كه‌ سخن‌ ما صحيح‌ است. متأسفانه‌ ما در چنين‌ ديالوگي‌ هم‌ وارد نشديم‌ و به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ روند جايگزيني‌ مراجع‌ تأثيرگذار رو به‌ تزايد گذاشته‌ است. بطور قطع، چنين‌ رويدادي‌ به‌ دليل‌ عدم‌ پاسخگويي‌ به‌ نياز جوانان‌ و نيز عدم‌ رقابت‌ قابل‌ پسند ما با رسانه‌هاي‌ غرب‌ براي‌ جوان‌ به‌ وجود آمده‌ است. جوان‌ امروز به‌ اين‌ قضاوت‌ نرسيده‌ كه‌ ما قوي‌ عمل‌ مي‌كنيم‌ و حق‌ با ما هست! جوان‌ واقعاً‌ لزومي‌ نمي‌بيند بگويد كه‌ ما قوي‌تر از غرب‌ هستيم. اصلاً‌ كسي‌ دنبال‌ اين‌ مطلب‌ نيست! برخي‌ اگر فكر مي‌كنند كه‌ جوانان‌ به‌ اين‌ طريق‌ قانع‌ مي‌شوند و بنابراين‌ بايد به‌ گونه‌اي‌ صحبت‌ كرد كه‌ جوانها فكر كنند ما غرب‌ را لگدمال‌ خواهيم‌ كرد و او در مشت‌ ماست‌ و ... كاملاً‌ در اشتباه‌ است. جوان، نگاه‌ مي‌كند ببيند با اين‌ سبك‌ گفتماني‌ كه‌ انتخاب‌ كرده‌اي‌ اگر سمت‌ تو بايستد، احساس‌ احترام‌ بيشتري‌ مي‌كند يا اگر كنار بكشد؟ واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ عامل‌ «عدم‌ ارضاي‌ نياز جوانان» و «عدم‌ رضايت‌ از نحوه‌ تعامل‌ و رقابت‌ ما با غرب» باعث‌ مي‌شود رشد گروه‌ مرجعي‌ كه‌ از آن‌ ياد كرديد رو به‌ تزايد گذارد. راه‌ حل‌ اين‌ قضيه، عمل‌ كردن‌ در جهت‌ عكس‌ حالتي‌ است‌ كه‌ در حال‌ حاضر وجود دارد؛ به‌ عبارت‌ روشن‌تر، ما بايد در مقام‌ پاسخگويي‌ به‌ نيازها برآييم؛ بعنوان‌ مثال، اگر موسم‌ فراغتي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ جوان‌ به‌ تفريح‌ نياز دارد، زمينه‌ را فراهم‌ كنيم، در غير اين‌صورت، او به‌ سوي‌ انواع‌ تفريحاتي‌ خواهد رفت‌ كه‌ از سوي‌ غرب‌ به‌ او عرضه‌ مي‌شود. اگر بتوانيم‌ در مقام‌ پاسخگويي‌ به‌ نياز جوانان‌ دقيق‌ عمل‌ كنيم، مي‌توانيم‌ اعتماد جوانان‌ را نسبت‌ به‌ گروه‌ مرجع‌ داخلي‌ افزايش‌ دهيم‌ تا حدي‌ كه‌ جايگاه‌ واقعي‌ خود را در نزد نسل‌ جوان‌ بازيابد. ضمن‌ اين‌ كه‌ شايسته‌ است‌ جهات‌ مثبت‌ فرهنگ‌ غرب‌ (از جمله‌ نظم‌ و انضباط‌ اجتماعي‌ و...) را نيز اخذ كنيم؛ چنانچه‌ بزرگان‌ ما نيز بر اين‌ امر تأكيد نموده‌اند. ما بايد اين‌ جهات‌ مثبت‌ را بعنوان‌ يك‌ واقعيت‌ بپذيريم‌ و براي‌ آن، سهمي‌ قايل‌ باشيم. همه‌ حرف‌ ما اين‌ است‌ كه‌ گروه‌ مرجعي‌ كه‌ در حال‌ حاضر وارد صحنه‌ شده، به‌ دليل‌ جذابيت‌ توليدات‌ آن‌ است‌ كه‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و اين‌ جذابيت‌هاست‌ كه‌ مصرف‌كننده‌ را به‌ سوي‌ خود مي‌كشد نه‌ پرچمهاي‌ رنگارنگي‌ كه‌ او بالاي‌ سر خود بلند مي‌كند. جوان، موسيقي، هنر و ورزش‌ مي‌خواهد. ما بايد توليداتي‌ در اين‌ زمينه‌ها ارايه‌ دهيم‌ كه‌ قابل‌ رقابت‌ با توليدات‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ باشد! شما نمي‌توانيد به‌ جوان‌ بگوييد كه‌ پاي‌ گيرنده‌ تلويزيون‌ بنشين، مثلاً‌ اگر فوتبال‌ بايرن‌ مونيخ‌ و آث‌ ميلان‌ پخش‌ مي‌شود، تماشا نكن‌ و به‌ جاي‌ آن، فرضاً‌ فوتبال‌ دو تا باشگاه‌ ديگر را ببين! آيا مي‌توان‌ اين‌ را گفت؟! نه! از آن‌جا كه‌ اين‌ توليد ضعيف‌ است، جذابيت‌ ندارد و اين‌ موجب‌ مي‌شود جوان‌ به‌ دنبال‌ آن‌ توليد ديگر برود. اگر ما فكر كنيم‌ كه‌ مي‌توانيم‌ با اين‌ توليدات‌ فعلي‌ كشور، آن‌ نيازها را ارضا نماييم، به‌ خطا رفته‌ايم! شكي‌ نيست‌ كه‌ گروه‌ مرجع‌ خارجي‌ در حال‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ يك‌ نياز واقعي‌ است‌ و بر اساس‌ آن‌ نياز واقعي‌ نيز توليد مي‌نمايد و در اين‌ راه‌ بطور قطع‌ و يقين، اهداف‌ خاص‌ فرهنگي‌ خود را دنبال‌ مي‌كند. اما ترديدي‌ وجود ندارد كه‌ اين‌ مرجع‌ تأثير گذار با دست‌ خالي‌ به‌ صحنه‌ نيامده‌ است‌ و ديگران‌ هم‌ بيهوده‌ شيفته‌ او نشده‌اند!!

O با توجه‌ به‌ فرمايشات‌ حضرت‌ عالي‌ - كه‌ نگرشي‌ انتقادي‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ در آن‌ احساس‌ مي‌شد - اين‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ آيا وقت‌ آن‌ نرسيده‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مسايل‌ جوانان‌ در سطح‌ كلان‌ و بحثي‌ كه‌ جناب‌ عالي‌ مطرح‌ فرموديد، به‌ صورت‌ صميمانه‌ و سازنده‌ عملكردهاي‌ گذشته‌ را نقد نماييم؛ چرا كه‌ ما به‌ ايجاد وفاقي‌ ميان‌ دستگاههايي‌ كه‌ در ارتباط‌ با جوانان‌ فعالند، مي‌انديشيم؟! به‌ نظر مي‌رسد اين‌ دستگاهها بايد مأموريتهاي‌ مربوط‌ به‌ جوانان‌ را در برنامه‌هاي‌ جدي‌ خود قرار دهند. آيا وقت‌ آن‌ نرسيده‌ كه‌ حداقل‌ عملكرد خود را در دهه‌ گذشته‌ يا دو دهه‌ گذشته‌ نقد كنيم؟! من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ سؤ‌ال‌ به‌ نوعي‌ سؤ‌ال‌ بسياري‌ از طبقات‌ جوان‌ ما باشد! بر اين‌ اساس، مي‌خواستم‌ بعنوان‌ كسي‌ كه‌ متولي‌ رسمي‌ مسايل‌ جوانان‌ هستيد و دردمندانه‌ مسايل‌ اين‌ قشر را دنبال‌ مي‌كنيد، نظر خود را در اين‌ زمينه‌ مطرح‌ بفرماييد.

َ‌ من‌ هم‌ معتقدم‌ كه‌ لازم‌ است‌ مسيري‌ را كه‌ همه‌ تاكنون‌ طي‌ كرده‌ايم، نقادانه‌ بررسي‌ و ارزيابي‌ كنيم؛ زيرا اين‌ مسيري‌ كه‌ طي‌ شده، خلأهاي‌ اساسي‌ دارد. البته‌ قصد تعليل‌ ماوقع‌ را ندارم؛ چون‌ امكان‌ دارد در گذشته‌ اضطرارهايي‌ وجود داشته‌ است، اما وجود چنين‌ اضطرارهايي‌ نمي‌تواند دليلي‌ بر اين‌ باشد كه‌ ما نمي‌توانستيم‌ به‌ راهكارهاي‌ ديگري‌ براي‌ حل‌ مشكلات‌ بيانديشيم. بر اين‌ اساس، بحث‌ نقد كردن، مسأله‌اي‌ اساسي‌ است، بخصوص‌ رويكردي‌ كه‌ خدمتتان‌ توضيح‌ دادم؛ چون‌ اين‌ رويكرد، رويكردي‌ است‌ كه‌ هنوز محقق‌ نشده‌ است. بحث‌ به‌ رسميت‌ شناختن‌ دوره‌ جواني، اعتقاد به‌ جواني‌ كردن‌ جوانان، وظيفه‌مند شدن‌ نهادهاي‌ مدني‌ و حكومتي‌ براي‌ ايجاد تمهيدات‌ لازم‌ براي‌ اين‌ كار و اين‌ كه‌ جواني‌ كردن‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ به‌ گونه‌اي‌ جذاب‌تر از جواني‌ كردن‌ بر اساس‌ الگوهاي‌ بين‌المللي‌ و جهاني‌ باشد، هنوز اتفاق‌ نيفتاده‌ است. بايد راهكارهايي‌ انديشيد كه‌ جوان، جواني‌ كردن‌ بومي‌ خود را بپذيرد. واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ مسأله‌ حداكثر به‌ صورت‌ يك‌ رويكرد بوده‌ است. به‌ واقع‌ بحث‌ روزمرگي‌ و مشكلات‌ فراواني‌ كه‌ در رابطه‌ با مسايل‌ مختلف‌ براي‌ كشور ما به‌ وجود آمده، باعث‌ شده‌ كه‌ حركتهاي‌ ما در زمينه‌ مورد بحث‌ چندان‌ عميق‌ و اساسي‌ نباشد. من‌ در اين‌ مورد كاملاً‌ خودمان‌ را مقصر مي‌دانم‌ و همچنين‌ ديگراني‌ را كه‌ بايد كار در اين‌ زمينه‌ها را در صف‌ انجام‌ مي‌دادند. البته‌ ما واقعاً‌ از تلاش‌ علمي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ رويكرد دقيق‌ علمي‌ كوتاهي‌ نكرده‌ايم. اما به‌ هر حال‌ نتوانسته‌ايم‌ ميراث‌ عظيم‌ و غني‌ فرهنگي‌ - تاريخي‌ خود را به‌ دستگاهها انتقال‌ دهيم. ترديدي‌ نيست‌ كه‌ تا وقتي‌ اين‌ آثار به‌ خزانه‌ دستگاهها و نهادها وارد نشود و نظام‌ تبليغاتي‌ و فرهنگي‌ ما آن‌ را در فرهنگ‌ عامه‌ مردم‌ وارد نكند، ما خود را موفق‌ نمي‌دانيم، از اين‌ جهت‌ واقعاً‌ مقصر بوده‌ايم. البته‌ معني‌ اين‌ سخنان‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ عبارت‌ از اين‌ نيست‌ كه‌ بخواهيم‌ بصورت‌ ارزشي‌ كارهايي‌ را كه‌ دستگاههاي‌ گوناگون‌ تاكنون‌ انجام‌ داده‌اند، ناديده‌ بگيريم؛ زيرا درست‌ است‌ كه‌ يك‌ سري‌ كارهايي‌ صورت‌ گرفته، اما به‌ هر حال‌ كارهاي‌ انجام‌ نشده‌ بسيار زيادي‌ وجود دارد. اگر از اين‌ زاويه‌ بخواهيم‌ به‌ قضيه‌ نگاه‌ كنيم، دستگاهها در پرداختن‌ به‌ مسايل‌ جوانان، اختلاف‌ فاز بسيار زيادي‌ دارند. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، اكثر برنامه‌هايي‌ كه‌ در رابطه‌ با جوانان‌ اجرا مي‌شود علاوه‌ بر اين‌ كه‌ آن‌ ديدگاه‌ مورد بحث‌ در توليد آنها لحاظ‌ نمي‌شود، آن‌ دسته‌ از برنامه‌هايي‌ هم‌ كه‌ به‌ مرحله‌ اول‌ جواني؛ يعني، هفده‌ - هجده‌ سالگي‌ مربوط‌ است‌ نوعاً‌ متناسب‌ با اين‌ سنين‌ نيست. برنامه‌هاي‌ دستگاهها كه‌ براي‌ جوانان‌ بالاي‌ 20 سال‌ طراحي‌ مي‌شود، نوعاً‌ مورد توجه‌ اين‌ قشر قرار نمي‌گيرد.

وقتي‌ در زمينه‌ اشتغال‌ بحث‌ مي‌شود، اصلاً‌ جوان‌ واقعي‌ امروز جمهوري‌ اسلامي‌ مدنظر قرار نمي‌گيرد. بايد ديد اگر جوان‌ بخواهد شغل‌ داشته‌ باشد ويژگي‌ اين‌ شغل‌ و شرايط‌ آن‌ بايد چه‌ باشد؟ مسكني‌ كه‌ مورد توجه‌ يك‌ جوان‌ است‌ با مسكني‌ كه‌ ديگران‌ طلب‌ مي‌كنند، خيلي‌ فرق‌ مي‌كند. حال‌ آن‌ كه‌ مسكن‌سازي‌ در كشور ما تا به‌ حال‌ بر اساس‌ سفارش‌ افراد ميانسال‌ بوده‌ است! چه‌ وقت‌ جوانان‌ شما سفارش‌ دهنده‌ بحث‌ مسكن‌ بوده‌اند؟! در بحثهاي‌ شادي‌ نيز وضع‌ به‌ همين‌ صورت‌ است. بسياري‌ از توقعات‌ مبني‌ بر اين‌ است‌ كه‌ جوانان‌ يا به‌ سبك‌ نوجوانها شادي‌ كنند يا مثل‌ ميانسالان! به‌ عبارت‌ ديگر، در واقع‌ به‌ اينها مي‌گويند كه‌ شما خودتان‌ نباشيد. حالا يا نوجوان‌ باشيد يا غير آن! بايد ديد كه‌ دستگاهها چقدر در برقراري‌ ارتباط‌ با جوان‌ موفق‌ بوده‌اند و چقدر برنامه‌هايشان‌ را با ملاحظه‌ آن‌ شرايط‌ و ويژگي‌ها طراحي‌ كرده‌اند؟ پاسخ‌ اجمالي‌ عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ اين‌ نكات‌ مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است. به‌ هر حال‌ اگر اين‌ اتفاق‌ - كه‌ وقوع‌ آن‌ نيز ضرورتي‌ انكارناپذير است‌ - نيفتد، تبعات‌ بسيار ناخوشايندي‌ خواهد داشت. اين‌ منصفانه‌ نيست‌ كه‌ بيشترين‌ جمعيت‌ را جوانان‌ تشكيل‌ دهند، اما كمترين‌ سهم‌ متعلق‌ به‌ آنان‌ باشد! امروز جوانان‌ از آن‌جا كه‌ دانش‌ آموخته‌تر و آگاه‌تر شده‌اند، به‌ تدريج‌ نسبت‌ به‌ اين‌ موضوع‌ به‌ تحليلي‌ دست‌ پيدا كرده‌اند. الان‌ با يك‌ دهة‌ پيش‌ اين‌ تفاوت‌ را دارد كه‌ اگر آن‌ زمان‌ توقع‌ اين‌ بود كه‌ وقتي‌ كاري‌ انجام‌ نمي‌شود، كسي‌ از دليل‌ آن‌ هم‌ سؤ‌ال‌ نكند! اما امروز وضع‌ تغيير كرده‌ چرا كه‌ بلافاصله‌ اين‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ مي‌گردد كه‌ «چرا انجام‌ نمي‌شود؟»، «آيا ديگران‌ دارند كار خود را انجام‌ مي‌دهند يا نه؟». جوانان‌ هم‌ اكنون‌ از قدرت‌ تجزيه‌ و تحليل‌ مسايل‌ برخوردارند و مشغول‌ قضاوت‌ راجع‌ به‌ يك‌ يك‌ عملكردها هستند! اين‌جاست‌ كه‌ اگر نقادي‌ منصفانه‌ و اساسي‌ و همه‌گيري‌ در همه‌ زمينه‌ها صورت‌ نگيرد، امكان‌ دارد خود جوانان‌ به‌ يك‌ زبان‌ ديگري‌ اين‌ نقادي‌ را شروع‌ كنند!

O در اين‌ صورت، مأموريت‌ و رسالت‌ نهادهايي‌ كه‌ در حوزه‌ جوانان‌ مي‌خواهند حرفي‌ براي‌ گفتن‌ داشته‌ باشند، مضاعف‌ خواهد بود و با ارتقاي‌ سطح‌ فكري‌ جوانان، كار دشوارتر خواهد شد! من‌ پيشنهاد مي‌كنم‌ قبل‌ از اين‌ كه‌ مقداري‌ راجع‌ به‌ كارهاي‌ اجرايي‌ سازمان‌ صحبت‌ بفرماييد، بطور موردي، عملكرد يكي‌ از نهادهاي‌ فرهنگي‌ - تبليغي‌ كشور مثل‌ صدا و سيما را مورد بررسي‌ قرار دهيد. هم‌ اكنون‌ برنامه‌هايي‌ در صدا و سيما تهيه‌ مي‌شود كه‌ مخاطب‌ آن‌ جوانها هستند و ما مي‌بينيم‌ كه‌ بازتاب‌ آن‌ برنامه‌ها بلافاصله‌ در روز بعد در جامعه‌ تجلي‌ پيدا مي‌كند. آيا شما قايل‌ به‌ اين‌ نكته‌ هستيد كه‌ رسانه‌ صدا و سيما مي‌تواند بر اخلاق‌ اجتماعي‌ جوانان‌ تأثير بگذارد؟ دليل‌ طرح‌ اين‌ سؤ‌ال‌ من‌ آن‌ است‌ كه‌ رويكردها نسبت‌ به‌ اين‌ قضيه، گوناگون‌ است. بعضي‌ مي‌گويند كه‌ رسانه‌ آن‌ قدر قوي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند نسل‌ نويي‌ را به‌ وجود بياورد، بعضي‌ هم‌ همچنان‌ خود را نسبت‌ به‌ مسايل‌ اجتماعي‌ در آن‌ پيله‌اي‌ كه‌ درست‌ كردند، محبوس‌ مي‌كنند و مي‌گويند كه‌ اين‌ قضيه‌ اصلاً‌ شايسته‌ اعتنا نيست! من‌ مي‌خواستم‌ بدانم‌ كه‌ پيام‌ و انتظار شما بعنوان‌ كارشناس‌ مسايل‌ جوانان‌ از يك‌ حوزه‌ فرهنگي‌ وسيع‌ و يك‌ رسانه‌ قوي‌ مثل‌ صدا و سيما چيست؟

َ‌ حوزه‌ رفتاري، مؤ‌خر از حوزه‌ فهميدن‌ مسأله‌ و بالاخره‌ مؤ‌خر از تصميم‌گيري‌ است. چه‌ بسا بهتر باشد ابتدا در مورد جهان‌بيني‌ و ايدئولوژي‌ نسل‌ جوان‌ صحبت‌ كنيم‌ و بعد به‌ رفتار آنان‌ بپردازيم. من‌ معتقدم‌ كه‌ هر چه‌ به‌ لايه‌هاي‌ عملي‌تر نزديك‌ شويم، قدرت‌ تأثيرگذاري‌ رسانه‌ بيشتر مي‌شود و هر چه‌ به‌ لايه‌هاي‌ پايين‌تر برويم؛ يعني، بخواهيم‌ براي‌ افراد، علم‌ به‌ وجود بياوريم‌ و آنها را نسبت‌ به‌ چيزي‌ مؤ‌من‌ سازيم، كار سخت‌تر مي‌گردد. بنابراين، فرض‌ كنيد اگر كسي‌ نسبت‌ به‌ امري، اعتقاد و ايماني‌ دارد و ما مي‌خواهيم‌ اين‌ اعتقاد در رفتارش‌ بروز و ظهور يابد، از آن‌جا كه‌ مقدمات‌ اوليه‌ وجود دارد، كار آسان‌تر است‌ و خيلي‌ سريع‌تر مي‌تواند واكنش‌ مطلوب‌ ما را نشان‌ دهد. به‌ نظر من، رسانه‌ صدا و سيما در هر سه‌ سطح‌ مي‌تواند تأثيرگذار باشد. موفقيت‌ رسانه‌ صدا وسيما بيشتر مي‌تواند در حوزه‌ عمل‌ و رفتار اتفاق‌ بيافتد، اما تأثير گذاشتن‌ در سطح‌ نگرشها و باورها، كار دشواري‌ است؛ واقعاً‌ اين‌ طور نيست‌ كه‌ وقتي‌ صدا و سيما باورهايي‌ را به‌ مخاطب‌ خود ارايه‌ مي‌دهد، آنها بي‌چون‌ و چرا قبول‌ كنند!! بر اين‌ اساس، صدا و سيما در هر سه‌ سطح‌ مي‌تواند كارآيي‌ داشته‌ باشد، اما بيشترين‌ كارآيي‌ آن‌ فعلاً‌ روي‌ سطح‌ سوم، يعني، در سطح‌ رفتاري‌ است. اين‌ رسانه‌ قطعاً‌ اگر بخواهد در حوزه‌ وسيع‌تري‌ عمل‌ كند بايد تمهيداتي‌ را براي‌ سطوح‌ ديگر بينديشد. در هر صورت، جوان‌ اگر بخواهد نسبت‌ به‌ امري‌ ايمان‌ داشته‌ باشد، بايد قضاوتهايش‌ به‌ قضاوتهاي‌ دهنده، بسيار نزديك‌ شود؛ فرض‌ كنيد جوانان، واقعيتي‌ را مي‌بينند و در مورد آن، به‌ قضاوتهايي‌ دست‌ مي‌يابند، در اين‌جا رسانه‌ نمي‌تواند بدون‌ مقدمات‌ لازم‌ و بدون‌ مراعات‌ آن‌ داده‌هايي‌ كه‌ نزد مخاطبش‌ وجود دارد به‌ او بگويد كه‌ قضاوت‌ خود را بر اساس‌ قضاوت‌ من‌ شكل‌ بده! صدا و سيما گرچه‌ تاكنون‌ توانسته‌ در حوزه‌ رفتار و همچنين‌ در حوزه‌ ورزش‌ تأثيراتي‌ را بر مخاطب‌ خود بر جاي‌ گذارد، اما مع‌ الأسف‌ اين‌ تأثيرات‌ به‌ دليل‌ سطحي‌ بودن‌ نتوانسته‌ در پس‌ ذهنها استقرار يافته‌ و به‌ لايه‌هاي‌ دروني‌ اذهان‌ و افكار انتقال‌ يابد. به‌ واقع‌ اين‌ مسأله، كار دشواري‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ موفقيت‌ چنداني‌ در زمينه‌ آن‌ به‌ دست‌ نيامده‌ است. حال‌ آن‌ كه‌ اين‌ اتفاق‌ بايد در همه‌ حوزه‌هاي‌ يك‌ جامعه‌ پويا رخ‌ دهد.

به‌ نظر مي‌رسد آموزش‌ عمومي‌ بايد توسط‌ آموزش‌ و پرورش‌ و همچنين‌ صدا و سيما صورت‌ پذيرد. اگر بناست‌ اتفاقي‌ بيافتد بايد بدانيم‌ كه‌ اين‌ دو حوزه، حوزه‌هاي‌ بسيار تعيين‌ كننده‌اي‌ هستند و بقيه‌ نهادها و دستگاهها نيز بايد تمهيداتي‌ را در زمينه‌ آموزش‌ عمومي‌ فراهم‌ كنند. صدا و سيما كاملاً‌ مي‌تواند در زمينه‌ اخلاق‌ عملي‌ و رفتارهاي‌ اجتماعي‌ نقش‌ آفريني‌ كند، اما در حوزه‌هاي‌ دروني‌تر، بسته‌ به‌ اين‌ كه‌ چقدر در نزد مخاطب‌ خود اعتبار داشته‌ باشد، مي‌تواند نقش‌آفريني‌ نمايد. تحليل‌ بنده‌ اين‌ است‌ كه‌ هر چه‌ گفتمانها دروني‌تر مي‌شود، كار نيز دشوارتر مي‌گردد؛ يعني، چنان‌ نيست‌ كه‌ تحليل‌ يا قضاوت‌ مخاطبان‌ از امور گوناگون، همان‌ قضاوت‌ و تحليلي‌ باشد كه‌ رسانه‌هاي‌ تصويري‌ داخلي‌ عرضه‌ مي‌كنند! اگر بخواهيم‌ بدانيم‌ كه‌ فرضاً‌ چرا مردم‌ ما اين‌ رفتار را دارند؟ چرا اين‌ طوري‌ فكر مي‌كنند؟ چرا اين‌ گونه‌ قضاوت‌ مي‌كنند؟ و... نمي‌توان‌ همه‌ رانتيجه‌ يك‌ علت‌ دانست، اما در مجموع‌ سهم‌ رسانه‌ صدا و سيما بسيار زياد است.

O در پايان‌ تقاضا مي‌كنم‌ مقداري‌ نيز در زمينه‌ فعاليتهاي‌ سازمان‌ صحبت‌ بفرماييد.

َ‌ حتماً‌ عنايت‌ داريد كه‌ «مركز ملي‌ جوانان» از ابتداي‌ سال‌ جاري‌ به‌ «سازمان» تغيير شكل‌ يافت. هم‌ اكنون‌ برخي‌ از مأموريتهاي‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» مثل‌ بقيه‌ نهادها بر اساس‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در اساسنامه‌ و آيين‌نامه‌ اجرايي‌ آن‌ آمده‌ است. ما در حال‌ حاضر در حوزه‌ جوانان‌ با دو رويكرد مواجه‌ مي‌شويم؛ رويكردي‌ كارشناسانه‌ و رويكردي‌ حكومتي.

البته‌ ممكن‌ است‌ ما در موضع‌ كارشناس، پيشنهادهايي‌ را ارايه‌ كنيم‌ و نظراتي‌ را مطرح‌ نماييم، اما آنچه‌ حكومت‌ در مجموع‌ پذيرفته‌ و بعنوان‌ وظيفه‌ براي‌ ما تعيين‌ كرده، بخشي‌ از آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ما در نظر داريم‌ و يا ممكن‌ است‌ وظايفي‌ را به‌ عهده‌ ما بگذارد كه‌ قبلاً‌ به‌ آن‌ نينديشيده‌ايم. در زمينه‌ بحثهاي‌ كارشناسي، به‌ چند امر معتقد هستيم. ما فكر مي‌كنيم‌ اگر قرار است‌ بحث‌ جوانان‌ در كشور سامان‌ پيدا كند، بايد اين‌ موضوع‌ هم‌ خوب‌ شناخته‌ و هم‌ خوب‌ شناسانده‌ شود. اين‌ دقيقاً‌ وظيفه‌اي‌ است‌ كه‌ بعنوان‌ مثال، سازمان‌ هواشناسي‌ در زمينه‌ كار خود به‌ عهده‌ دارد. سازمان‌ هواشناسي‌ بايد اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ وضعيت‌ هوا و .. را تجزيه‌ و تحليل‌ نموده‌ و در نهايت‌ وضع‌ جوي‌ آينده‌ كشور را پيشگويي‌ نمايد و در اختيار مصرف‌ كنندگان‌ قرار دهد. سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ نيز در ارتباط‌ با تجزيه‌ و تحليل‌ وضعيت‌ جوانان‌ و... چنين‌ وظيفه‌اي‌ را بر عهده‌ دارد.

مطلب‌ دوم، عبارت‌ از نقشي‌ است‌ كه‌ سازمان‌ بايد مثل‌ يك‌ رهبر اركستر يا مربي‌ تيم‌ داشته‌ باشد؛ در يك‌ اركستر، سازهاي‌ مختلفي‌ وجود دارد كه‌ نغمه‌هاي‌ مختلفي‌ مي‌نوازد. اگر بنا باشد هر كسي‌ نغمه‌ خودش‌ را بزند، در نهايت‌ آواي‌ يكنواخت‌ و موزوني‌ پديد نمي‌آيد. به‌ همين‌ لحاظ‌ تمامي‌ نوازندگان‌ بايد رهبري‌ يك‌ فرد واحدي‌ را بپذيرند تا يك‌ كار زيبايي‌ پديد آيد. همچنين‌ است‌ اوضاع‌ در يك‌ تيم‌ فوتبال؛ مربي‌ تيم‌ فوتبال، نمي‌تواند همه‌ بازيكنان‌ را «دروازه‌بان» يا «فوروارد» و ... بگذارد؛ زيرا لازم‌ است‌ نظم‌ و ترتيب‌ ويژه‌اي‌ به‌ تيم‌ خود بدهد. علاوه‌ بر اين، مربي‌ اين‌ اختيار را دارد كه‌ در مواقع‌ مقتضي‌ افراد را جابه‌ جا كند و نيروهاي‌ ديگري‌ را وارد صحنه‌ نمايد و... اعتقاد ما بر اين‌ است‌ كه‌ احراز مقام‌ دومي‌ كه‌ شرح‌ آن‌ رفت، در حوزه‌ جوانان‌ و براي‌ سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ ضروري‌ است. هم‌ اكنون‌ در كشور ما كار آموزشي، كار تربيتي، كار ورزشي‌ و كارهاي‌ گوناگوني‌ انجام‌ مي‌شود تا به‌ نيازهاي‌ گوناگون‌ جوانان‌ پاسخ‌ داده‌ شود. اما به‌ هر حال‌ لازم‌ است‌ سيستمي‌ وجود داشته‌ باشد كه‌ همه‌ اين‌ امور را هماهنگ‌ نمايد. در غير اين‌ صورت، يكباره‌ با اين‌ معضل‌ روبه‌رو خواهيم‌ شد كه‌ فرضاً‌ تعداد فارغ‌ التحصيلان‌ دانشگاهها در برخي‌ رشته‌ها مازاد بر نياز جامعه‌ و بازار كار هستند و مواردي‌ از اين‌ قبيل. به‌ هر حال، بايد نياز جامعه‌ و بازار كار قبلاً‌ ارزيابي‌ و لحاظ‌ شود، و گرنه‌ مشكل‌ خواهيم‌ داشت. ما نياز به‌ جايگاهي‌ داريم‌ كه‌ اين‌ نقش‌ را ايفا كند.

بحث‌ بعدي، بحث‌ ارزيابي‌ و نظارت‌ بر فعاليت‌ دستگاههاست. براي‌ روشن‌تر شدن‌ مطلب، مجددا" به‌ مثال‌ قبلي‌ باز مي‌گرديم؛ در يك‌ بازي‌ فوتبال، وجود داوري‌ كه‌ بر حسن‌ انجام‌ مسابقه‌ نظارت‌ كند، ضروري‌ است. اوست‌ كه‌ اگر كسي‌ خطا كند، كارت‌ زرد نشان‌ مي‌دهد و ... ضرورت‌ وجود جايگاهي‌ كه‌ وظيفه‌ نظارت‌ بر فعاليتها در حوزه‌ جوانها را به‌ عهده‌ بگيرد، ضرورتي‌ انكارناپذير است. هيچ‌ كشوري‌ نمي‌تواند ادعا كند كه‌ مي‌خواهد به‌ صورت‌ جدي‌ به‌ بحث‌ جوانان‌ بپردازد، اما نقشي‌ مثل‌ نقش‌ اول‌ و دوم‌ - كه‌ قبلاً‌ عرض‌ كردم‌ - محقق‌ نشود. به‌ عبارت‌ روشن‌تر، هرگز نمي‌توان‌ بدون‌ شناسايي‌ دقيق‌ وضع‌ جوانان‌ مدعي‌ شد كه‌ مي‌خواهيم‌ براي‌ آنان‌ كار كنيم. اين‌جاست‌ كه‌ بايد پرسيد كه‌ براي‌ چه‌ كسي‌ مي‌خواهيد كار كنيد؟ اينها چه‌ كساني‌ هستند كه‌ شما مي‌خواهيد برايشان‌ كار كنيد؟ اگر شناختي‌ كه‌ آموزش‌ و پرورش‌ از وضع‌ جوانان‌ دارد با شناخت‌ صدا وسيما، سازمان‌ تبليغات، روحانيت‌ ما و ديگران‌ متفاوت‌ باشد، اگر چه‌ همگي‌ حسن‌ نيت‌ دارند، اما اقدامات‌ آنها جواب‌ نمي‌دهد؛ چون‌ هر كسي‌ يك‌ جايي‌ را نشانه‌ گرفته‌ است. بنابراين، به‌ نظر مي‌رسد بايد وفاقي‌ در مقام‌ اول‌ و سپس‌ در مقام‌ دوم‌ و سوم‌ صورت‌ بگيرد. اين‌ مجموعه‌ مسايلي‌ است‌ كه‌ ما فكر مي‌كنيم‌ در رابطه‌ با جوانان‌ بايد اتفاق‌ بيافتد. طبيعي‌ است‌ كه‌ بايد اين‌ مسايل‌ دقيقاً‌ براي‌ همه‌ نهادها و دستگاهها، تبيين‌ و بالاخره‌ تفهيم‌ گردد. لكن‌ فعلاً‌ در مقام‌ اول‌ هستيم؛ يعني‌ به‌ صورت‌ رسمي‌ به‌ ما گفته‌ شده‌ كه‌ شما فقط‌ در مقام‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ و بررسي‌ در حوزه‌ جوانان‌ فعاليت‌ كنيد، اما مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ متأسفانه‌ در مقام‌ اجرا عده‌اي‌ فعاليت‌ مي‌كنند كه‌ كمترين‌ اطلاعي‌ از نتيجه‌ تحقيقات‌ ما ندارند!!

به‌ ما گفته‌اند صرفاً‌ توصيه‌ كنيد؛ يعني، ما حكم‌ مربي‌ را نداريم، بلكه‌ مانند تماشاچياني‌ هستيم‌ كه‌ فقط‌ مي‌توانيم‌ تشويق‌ كنيم!! اگر تماشاچي‌ احساس‌ كند كه‌ جابه‌جايي‌ يكي‌ از بازيكنان‌ مي‌تواند در نتيجه‌ بازي‌ بسيار مؤ‌ثر باشد، يا اين‌ كه‌ اگر ترتيب‌ بازيكنان‌ به‌ شكل‌ خاصي‌ باشد به‌ نتيجه‌ مطلوب‌ خواهيم‌ رسيد، او تنها مي‌تواند نظر بدهد، اما قدرت‌ و ضمانت‌ اجرايي‌ براي‌ پيشبرد نظراتش‌ را ندارد. همين‌ بحث‌ عيناً‌ در بحث‌ جوانان‌ مطرح‌ است؛ متأسفانه‌ مسأله‌ نظارت‌ بر فعاليتهاي‌ دستگاهها در رابطه‌ با جوانان‌ در اساسنامه‌ تشكيلاتي‌ سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ ديده‌ نشده‌ است. البته‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌خواهم‌ گلايه‌ كنم! ما واقعاً‌ فكر مي‌كنيم‌ كه‌ كشور در بحث‌ جوانان‌ در حال‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ بلوغ‌ است. به‌ هر ميزاني‌ كه‌ زمان‌ بگذاريم‌ و فكر كنيم‌ و مسؤ‌ولين‌ كشور وقت‌ فكر كردن‌ بدهند، موفق‌تر عمل‌ خواهيم‌ كرد.

حال‌ در اين‌ ميان، يكي‌ از آفاتي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ اذهان‌ ما را درگير خود كند، كارهاي‌ روزمره‌ و در واقع‌ روزمرگي‌ در امور است‌ كه‌ بايد به‌ طريقي‌ از آن‌ پرهيز نماييم. براي‌ مقابله‌ با چنين‌ امري‌ و براي‌ اين‌ كه‌ در زمينه‌ جوانان، كاري‌ اساسي‌ صورت‌ بگيرد، در سال‌ 1374 پيشنهاد تبديل‌ «دبيرخانه‌ شوراي‌ عالي‌ جوانان» به‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» را مطرح‌ نموديم، اما به‌ هر حال‌ اين‌ پيشنهاد با پنج‌ سال‌ تأخير در سال‌ 1379 جامه‌ عمل‌ به‌ خود پوشيد و بنده‌ بعنوان‌ رييس‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» در مهرماه‌ سال‌ 1379 مسؤ‌وليت‌ پذيرفتم.

در حال‌ حاضر «سازمان‌ ملي‌ جوانان» به‌ هيچ‌ عنوان‌ اجازه‌ ندارد ارتباط‌ سازماندهي‌ شده‌اي‌ با جوانان‌ برقرار كند!! به‌ ما مي‌گويند شما بايد از معبر دستگاهها با جوانان‌ مرتبط‌ باشيد!! يعني‌ با جوانان‌ زير هجده‌ سال‌ از طريق‌ آموزش‌ و پرورش، با جوانان‌ دانشجو از طريق‌ دانشگاه‌ و...! به‌ اين‌ ترتيب، ما بايد از طريق‌ اين‌ پنجره‌ها با نسل‌ جوان‌ صحبت‌ كنيم!! اما ارزيابي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ جوانها يكسري‌ حرفهايي‌ براي‌ گفتن‌ دارند كه‌ ترجيح‌ مي‌دهند آن‌ را در محيط‌ مدرسه‌ مطرح‌ نكنند؛ زيرا به‌ هر حال‌ در آن‌ محيط‌ رو در بايستي‌هايي‌ از معلم‌ و... دارند و يا از اين‌ كه‌ مبادا در نمره‌ انضباط‌ آنان‌ تأثير بگذارد، به‌ دنبال‌ مركز و جايگاهي‌ هستند كه‌ بتوانند به‌ راحتي‌ به‌ آن‌ تعامل‌ نمايند. جوانان‌ مايلند جايي‌ به‌ نام‌ آنها باشد تا مطالبي‌ را كه‌ نمي‌توانند يا نمي‌خواهند حتي‌ با مشاور و مربي‌ تربيتي‌ خود مطرح‌ كنند، با او در ميان‌ بگذارند. الان‌ چنين‌ استدلال‌ مي‌شود كه‌ بحث‌ ورزش، آموزش‌ و... هريك‌ متولي‌ خاصي‌ دارد كه‌ نسل‌ جوان‌ مي‌تواند حرفهاي‌ خود را با آنها مطرح‌ كند، اما جوان‌ مي‌گويد كه‌ من‌ نمي‌خواهم‌ راجع‌ به‌ درس‌ خواندن‌ يا ورزش‌ و ... سخن‌ بگويم، بلكه‌ همانطور كه‌ با دوستان‌ يا خانواده‌ خود صحبت‌ مي‌كنم، به‌ دنبال‌ جايي‌ هستم‌ كه‌ حرفهاي‌ ناگفته‌ام‌ را مطرح‌ نمايم!

O در واقع‌ الان، مشكل‌ سازمان‌ اين‌ است‌ كه‌ يك‌ مانع‌ اجرايي‌ پيش‌ رو دارد؟!

َ‌ با وجود موانعي‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ قانوني‌ بر سر راه‌ ما بود، سعي‌ كرديم‌ براي‌ اجراي‌ برخي‌ طرحها، مسؤ‌ولين‌ تصميم‌گير را در برخي‌ مقاطع‌ زماني‌ متقاعد كنيم. از جمله‌ اين‌ طرحها، طرحي‌ است‌ با عنوان‌ «طرح‌ ملي‌ گفت‌وگوي‌ جوانان» كه‌ در اواخر سال‌ گذشته‌ و اوايل‌ امسال‌ اجرا شد.

استدلال‌ ما براي‌ طراحي‌ چنين‌ پروژه‌اي‌ اين‌ بود كه‌ در عصر كنوني‌ و در شرايط‌ موجود نمي‌توان‌ جوان‌ را به‌ جلسه‌اي‌ دعوت‌ كرد و از او خواست‌ كه‌ ساكت‌ بنشيند و فقط‌ مستمع‌ سخنان‌ فرد بزرگسالي‌ باشد كه‌ بعنوان‌ كارشناس‌ يا... در جلسه‌ حضور يافته‌ است. به‌ نظر رسيد بايد تمهيداتي‌ را فراهم‌ كنيم‌ تا جوانان‌ احساس‌ كنند مي‌توانند مسايلشان‌ را در يك‌ نشست‌ صميمانه‌ با دوستانشان‌ مطرح‌ سازند و ما بعنوان‌ داور بنشينيم‌ و فقط‌ هنگام‌ ضرورت‌ وارد بحث‌ شويم. به‌ اين‌ ترتيب، اموري‌ از قبيل‌ «تنظيم‌ وقت، دادن‌ نوبت‌ براي‌ صحبت، هدايت‌ محتوايي‌ بحثها بطوري‌ كه‌ افراد خارج‌ از موضوع‌ سخن‌ نگويند، ارايه‌ برخي‌ تذكرات‌ ضروري‌ و...» از وظايف‌ سازمان‌ در اين‌ نشستها بوده‌ است. هدف‌ ما اين‌ بوده‌ كه‌ امكاني‌ فراهم‌ كنيم‌ تا جوانان‌ بنشينند و با هم‌ صحبت‌ كنند و اصلاً‌ سخن‌ گفتن‌ با يكديگر را بياموزند؛ متأسفانه‌ گاه‌ احساس‌ مي‌شود فرضاً‌ دو جوان‌ هفده‌ - هجده‌ ساله، خود را با يكديگر بيگانه‌ مي‌دانند. اگرچه‌ ممكن‌ است‌ آن‌ دو در يك‌ محل‌ و در يك‌ مجتمع‌ مسكوني‌ آپارتماني‌ زندگي‌ كنند، اما چون‌ دنياي‌ آنها با يكديگر متفاوت‌ است، احساس‌ بيگانگي‌ مي‌كنند تا حدي‌ كه‌ وقتي‌ همديگر را مي‌بينند نمي‌دانند بايد به‌ يكديگر چه‌ بگويند!! با خود انديشيديم‌ كه‌ اين‌ مسأله، يك‌ آفت‌ است‌ و به‌ همين‌ لحاظ‌ نيز تمهيداتي‌ را فراهم‌ كرديم‌ تا اين‌ طرح‌ با ويژگي‌هايي‌ كه‌ بر شمرديم، اجرا شود. از طرفي، پس‌ از انتخاب‌ جناب‌ آقاي‌ خاتمي‌ از آن‌جا كه‌ مي‌دانستيم‌ جوانان‌ به‌ ايشان‌ علاقه‌مندند، از رييس‌ جمهور محترم‌ خواستيم‌ كه‌ براي‌ شركت‌ در طرح، پيامي‌ خطاب‌ به‌ تمامي‌ اقشار جوانان‌ ارسال‌ كنند. به‌ اين‌ ترتيب، به‌ محض‌ فراخوان، يك‌ ميليون‌ نفر در اين‌ طرح‌ شركت‌ كرده‌ و مطالب‌ خود را مطرح‌ كردند.

واقعاً‌ ما امروز سرمايه‌ هنگفتي‌ از آرا، نظرات‌ و پيشنهادهاي‌ جوانان‌ را در اختيار داريم‌ و اين، در تاريخ‌ ايران‌ بي‌سابقه‌ است. البته‌ نظير چنين‌ طرحي‌ در كشور فرانسه‌ اجرا شده، اما حدود و ثغور آن‌ به‌ اين‌ اندازه‌ نبوده‌ است. ما تا اعماق‌ پيش‌ رفتيم!! جوانان‌ فكر كردند كه‌ در حال‌ صحبت‌ با رييس‌ جمهوري‌ هستند!! برخي‌ از آنها نظرات‌ خود را به‌ صورت‌ مفصل‌ و در چندين‌ صفحه‌ در برگه‌هاي‌ «آيينه‌ انديشه» منعكس‌ كردند. برخي‌ نظرات‌ هم‌ از خلال‌ پاسخهاي‌ جوانان‌ به‌ سؤ‌الات‌ پرسشنامه‌اي‌ كه‌ توسط‌ كارشناسان‌ سازمان‌ طراحي‌ شده‌ و حاوي‌ حدود 200 سؤ‌ال‌ بود، به‌ دست‌ آمد. چند شماره‌ تلفن‌ نيز اختصاص‌ داده‌ شد تا آن‌ دسته‌ از افرادي‌ كه‌ مايلند نظرات‌ خود را به‌ صورت‌ شفاهي‌ بيان‌ نمايند، از اين‌ امكان‌ بهره‌مند شوند.

با ايجاد چنين‌ فضاهايي‌ براي‌ ابراز نظر نسل‌ جوان، ديگر لازم‌ نيست‌ در مورد وضع‌ جوانان‌ امروز كشور، هوايي‌ صحبت‌ كنيم‌ و بگوييم‌ كه‌ ما فكر مي‌كنيم‌ وضع‌ جوانان‌ چنان‌ است‌ و...، بلكه‌ مي‌توانيم‌ دقيقاً‌ وضعيت‌ آنان‌ را شناسايي‌ كنيم. درست‌ است‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ گروههاي‌ مرجع‌ ديگري‌ نيز وارد زندگي‌ اين‌ قشر عظيم‌ شده‌ است، اما جوانان‌ ما، كشورشان‌ را دوست‌ دارند. اگر تشيع‌ را، وجود نازنين‌ امام‌ زمان‌ (عج) را و مقام‌ والاي‌ حضرت‌ سيدالشهدأ را آنچنان‌ كه‌ هستند به‌ آنها معرفي‌ كنيم، يقين‌ بدانيد كه‌ هرگز روي‌ بر نمي‌گردانند.

O بله، همين‌ طور است‌ كه‌ جناب‌ عالي‌ مي‌فرماييد! به‌ هر حال‌ اگر تغيير ارزشي‌ هم‌ پيش‌ آمده‌ است، در كنار آن، قدرت‌ قضاوت‌ هم‌ وجود دارد.

َ‌ هم‌ اكنون‌ با استفاده‌ از داده‌هاي‌ اين‌ طرح‌ مي‌توانيم‌ تصوير شفاف، دقيق‌ و روشني‌ از وضعيت‌ امروز جوانان‌ ترسيم‌ نماييم. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ بعضي‌ها گويي‌ تير در تاريكي‌ مي‌اندازند و مي‌گويند: جوان‌ ما اينجوري‌ است‌ و ... شناخت‌ برخي‌ افراد در مورد جوانان‌ بر اساس‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در دور و اطراف‌ خود مي‌بينند!

اما بايد بدانيم‌ كه‌ عده‌اي‌ در «سازمان‌ ملي‌ جوانان» نشسته‌اند و كار علمي‌ انجام‌ داده‌ و همچنين‌ وضع‌ جوانان‌ ايران‌ و ساير نقاط‌ جهان‌ را مورد بررسي‌ قرار داده‌اند. غرضم‌ اين‌ است‌ كه‌ نظام‌ ما، در مجموع‌ شأنيت‌ مطالعاتي، تحقيقاتي‌ و ستادي‌ به‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» اعطا كرده‌ است. به‌ نظر خود بنده، عمده‌ دليل‌ واگذاري‌ اين‌ مسؤ‌وليت‌ به‌ اين‌ سازمان، موفقيتي‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ در زمينه‌هاي‌ ياد شده‌ داشته‌ است. من‌ بارها در ملاقاتهاي‌ خود وقتي‌ با رييس‌ جمهور، وزرا و ديگر شخصيتها مواجه‌ شده‌ام، آنان‌ چنين‌ اظهار داشته‌اند كه‌ شما به‌ واقع‌ جاي‌ خالي‌ مرجعي‌ را كه‌ بايد مسؤ‌ول‌ جمع‌ آوري‌ اطلاعات‌ روشني‌ در زمينه‌ جوانان‌ باشد، پر كرده‌ايد. اگر قرار باشد سازمان‌ به‌ يك‌ مأموريت‌ ديگر بپردازد و در نتيجه‌ اين‌ كار روي‌ زمين‌ بماند، مطمئن‌ باشيد كه‌ آسيبي‌ جدي‌ به‌ كشور و نظام‌ وارد مي‌شود. به‌ همين‌ لحاظ، ما مي‌دانستيم‌ كه‌ در ارتباط‌ با جوانان‌ بايد چندگام‌ ديگر هم‌ برداريم. همانطور كه‌ عرض‌ كردم‌ ما بايد هم‌ حكم‌ مربي‌ را داشته‌ باشيم، هم‌ حكم‌ داور را و ببينيم‌ دستگاهها چه‌ كار مي‌كنند؟ وقتي‌ ما به‌ دستگاهها مي‌گوييم‌ وضعيت‌ از اين‌ قرار است، بايد متعاقب‌ آن، ملاحظه‌ كنيم‌ كه‌ آيا آنها خود را آماده‌ كرده‌اند؟ تجهيزات‌ لازم‌ را تدارك‌ ديده‌اند؟ ما بايد در اين‌ مقام‌ ورود پيدا كنيم، اما اين‌ كار مستلزم‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ نحوي‌ در حريم‌ دستگاهها وارد شويم‌ كه‌ طبيعتاً‌ كار سختي‌ خواهد بود. ما هم‌ اكنون‌ در حال‌ رايزني‌ در اين‌ زمينه‌ هستيم. البته‌ شكي‌ نيست‌ كه‌ اگر نظام، مسأله‌ را از بالا نگاه‌ كند اصلاً‌ نيازي‌ به‌ گفت‌وگو وجود ندارد؛ اخيرا" ملاحظه‌ مي‌كنيد كه‌ در مطبوعات، مطالبي‌ راجع‌ به‌ سازمان‌ درج‌ مي‌شود؛ در برخي‌ مصاحبه‌ها از جوانان‌ مي‌پرسند كه‌ آيا سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ را مي‌شناسيد؟ اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ فعاليتهاي‌ ما بيشتر جنبه‌ مطالعاتي‌ و تحقيقاتي‌ داشته‌ است‌ و طبيعي‌ است‌ كه‌ جوانان‌ اطلاع‌ چنداني‌ راجع‌ به‌ اين‌ نوع‌ فعاليتها ندارند! آنان‌ فقط‌ با دستاوردهاي‌ برخي‌ طرحها آشنا هستند كه‌ صحنه‌ گردان‌ آن، «سازمان‌ ملي‌ جوانان» است، اما چون‌ توسط‌ دستگاههاي‌ ديگر اجرا مي‌شود به‌ حساب‌ آنها گذاشته‌ مي‌شود. اين‌ دستگاهها اغلب‌ هيچ‌ لزومي‌ نمي‌بينند كه‌ حتي‌ در كارهاي‌ مشترك‌ خود با ما، نامي‌ از «سازمان‌ ملي‌ جوانان» بياورند! با اين‌ اوصاف، توقع‌ داريد جوانها ما را بشناسند؟ اتفاقاً‌ ما با اين‌ مجموعه‌ داده‌ها، حق‌ را به‌ جوانها مي‌دهيم‌ و به‌ هيچ‌ عنوان‌ انتظار نداريم‌ اگر كسي‌ بپرسد كه‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» را مي‌شناسيد، پاسخ‌ بشنود كه‌ بله. اين‌ سازمان‌ هم‌ اكنون‌ با 40 پست‌ سازماني، آن‌ هم‌ فقط‌ در تهران‌ فعاليت‌ مي‌كند!! حال‌ به‌ چه‌ دليل‌ افراد بايد ما را بشناسند؟ آيا تابلو ما را ديده‌اند؟ آيا آدم‌ ما را ديده‌اند؟ آيا اعضاي‌ خانواده‌ آنها عضو سازمان‌ بوده‌ است؟

اگر در مورد آموزش‌ و پرورش‌ كه‌ «افراد از كجا آن‌ را مي‌شناسند؟» سؤ‌ال‌ كنيد، پاسخ‌ شما روشن‌ است، چون‌ مدرسه‌ را مي‌شناسند، معلم‌ را مي‌شناسند، فرزندان‌ خود را به‌ مدرسه‌ مي‌فرستند و.. به‌ اين‌ ترتيب، خوب‌ بود براي‌ ارزيابي‌ عملكرد سازمان‌ و جايگاه‌ آن، كمي‌ هم‌ در مورد طرحهايي‌ كه‌ تاكنون‌ اجرا كرده‌ است، كنجكاو مي‌شدند!! جهت‌ مزيد اطلاع‌ شما بايد عرض‌ كنم‌ كه‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» در مدت‌ كوتاهي‌ كه‌ از عمر با بركتش‌ مي‌گذرد چندين‌ طرح‌ نمونه‌ از جمله‌ «طرح‌ ملي‌ گفت‌وگوي‌ جوانان»، «طرح‌ همياران‌ جوان‌ براي‌ سازندگي»، «طرح‌ گردشگري‌ جوانان» و چند طرح‌ ديگر را به‌ اجرا درآورده‌ است. اين‌ طرحها كه‌ صرفاً‌ با هدف‌ «نمونه‌ سازي» براي‌ دستگاههاي‌ گوناگون‌ اجرا شده، هر يك‌ نقطه‌ عطفي‌ در پرونده‌ اين‌ نهاد نوپاست. شايد در اين‌جا لازم‌ باشد در مورد برخي‌ طرحها، توضيح‌ بدهم:

طرح‌ «گردشگري‌ جوانان» - كه‌ با هدف‌ ارايه‌ الگو در زمينه‌ مسافرتهاي‌ دسته‌ جمعي‌ جوانان‌ طراحي‌ شده- در سراسر كشور اجرا گرديد و مورد استقبال‌ جوانان‌ قرار گرفت. حرف‌ كلي‌ ما در اين‌ طرح‌ عبارت‌ از اين‌ بود كه‌ نوع‌ تورهاي‌ گردشگري‌ جوانان‌ بايد با تورهايي‌ كه‌ براي‌ نوجوانان‌ و يا افراد ميانسال‌ طراحي‌ مي‌شود، متفاوت‌ باشد. اين‌ تفاوت‌ قاعدتاً‌ به‌ تفاوت‌هاي‌ طبعي‌ و ذاتي‌ اين‌ گروه‌ سني‌ در مقايسه‌ با ديگر گروههاي‌ سني‌ باز مي‌گردد. شور و نشاط، انرژي‌ زايدالوصف، توقعات‌ اندك‌ و ساير ويژگي‌هايي‌ كه‌ در اين‌ سنين‌ ظهور و بروز مي‌يابد، ايجاب‌ مي‌كند كه‌ نوع‌ برنامه‌ريزي‌ها براي‌ گروه‌ سني‌ جوانان‌ به‌ گونه‌اي‌ ويژه‌ و متفاوت‌ صورت‌ گيرد. خوشبختانه‌ سازمان‌ توانست‌ به‌ حول‌ و قوه‌ الهي‌ تورهايي‌ را با ويژگي‌هاي‌ مورد نظر طراحي‌ و در سراسر كشور اجرا كند. طرح‌ «همياران‌ جوان‌ براي‌ سازندگي» - كه‌ بحمدالله‌ نتايج‌ ارزنده‌اي‌ داشته‌ است‌ - نيز در سراسر كشور به‌ اجرا درآمد. هدف‌ از اين‌ طرح، الگوسازي‌ در زمينه‌ نحوه‌ مشاركت‌ جوانان‌ - كه‌ سرمايه‌ هنگفتي‌ براي‌ اين‌ سرزمينند- در سازندگي‌ ويراني‌هاي‌ جنگ‌ و همچنين‌ جبران‌ عقب‌ افتادگي‌ كشور بود. طرحي‌ نيز با عنوان‌ «بسيج‌ سازندگي» اجرا شد كه‌ در واقع‌ مولود همين‌ طرح‌ «همياران» بود. البته‌ توضيح‌ تفصيلي‌ اين‌ طرحها و همچنين‌ ديگر طرحهاي‌ سازمان، مستلزم‌ صرف‌ وقت‌ بيشتري‌ است‌ كه‌ فكر مي‌كنم‌ از حوصله‌ بحث‌ ما خارج‌ است. به‌ هر حال، براي‌ نظام‌ كاملاً‌ روشن‌ است‌ كه‌ سازمان‌ در زمينه‌ مطالعات‌ و تحقيقات‌ تاكنون‌ چه‌ كرده‌ است. در زمينه‌ اجراي‌ چند طرحي‌ كه‌ از آنها ياد شد نيز (كه‌ البته‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ از جمله‌ وظايف‌ سازمان‌ نبوده) هيچ‌ نقطه‌ ابهامي‌ وجود ندارد و عملكرد ما در اين‌ زمينه‌ كاملاً‌ روشن‌ است. حال‌ پيشنهاد ما اين‌ است‌ كه‌ مقايسه‌اي‌ ميان‌ طرحهاي‌ اجرا شده‌ توسط‌ دستگاههاي‌ گوناگون‌ - كه‌ اتفاقاً‌ مورد اقبال‌ جوانان‌ نيز بوده‌ است‌ - و ميان‌ چند طرح‌ ياد شده‌ كه‌ توسط‌ «سازمان‌ ملي‌ جوانان» اجرا شده، صورت‌ بگيرد تا معلوم‌ شود كه‌ كداميك‌ از آنها در نزد نسل‌ جوان‌ شناخته‌ شده‌ترند. اگر واقعاً‌ مي‌خواهيد بدانيد سازمان‌ در نزد جوانان‌ چه‌ جايگاهي‌ دارد، كافي‌ است‌ يكي‌ از اين‌ طرحها را - كه‌ حتي‌ يك‌ صدم‌ طرحهاي‌ ديگر نهادها نيز هزينه‌ نداشته‌ است‌ - با مهم‌ترين‌ طرحهايي‌ كه‌ دستگاههاي‌ گوناگون‌ اجرا نموده‌اند، در كفه‌هاي‌ يك‌ ترازو قرار دهيد، نه‌ اين‌ كه‌ از افراد بپرسيد: «آيا سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ را مي‌شناسيد يا آموزش‌ و پرورش‌ را؟» حتماً‌ توجه‌ داريد كه‌ وقتي‌ سؤ‌ال‌ غلط‌ مطرح‌ مي‌شود، پاسخ‌ غلط‌ نيز دريافت‌ مي‌شود! اين‌ منصفانه‌ نيست‌ كه‌ بپرسيد «آيا سازمان‌ ملي‌ جوانان‌ را مي‌شناسيد؟» بدون‌ اين‌ كه‌ مؤ‌لفه‌هاي‌ مورد نياز، تبيين‌ گردد و بدون‌ اين‌ كه‌ روشن‌ شود سازمان‌ هيچ‌ ميدان‌ اجرايي‌ ندارد!

اما خوشبختانه‌ هم‌ اكنون‌ مسؤ‌ولين‌ درجه‌ يك‌ كشور بعد از بحثهاي‌ مفصلي‌ كه‌ در دولت‌ و مجلس‌ مطرح‌ شد، به‌ اين‌ نقطه‌ نظر مشترك‌ رسيده‌اند كه‌ ما واقعاً‌ در مقوله‌ جوانان‌ عقب‌ هستيم! به‌هرحال‌ اين،همان‌ بحثي‌ بودكه‌ شش‌ سال‌ قبل‌ مطرح‌ شد! امابه‌ تازگي‌ شاهد به‌ ثمر نشستن‌ آن‌ هستيم.درهرصورت،اميدواريم‌بالطف‌ خدابتوانيم‌ در زمينه‌مسايل‌ جوانان‌گامهاي‌ بلندي‌ برداريم.

در مورد طرح‌ «مشاوره‌ و گفت‌وگوي‌ ملي‌ جوانان» بايد بگويم‌ كه‌ اطلاعات‌ بسيار ذي‌ قيمتي‌ در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ جمع‌آوري‌ شده‌ و به‌ صورت‌ علمي‌ هم‌ كاملاً‌ مورد بررسي‌ قرار گرفته‌ است. داده‌هاي‌ اين‌ طرح، داده‌هاي‌ بسيار روشني‌ است‌ كه‌ براي‌ ما معلوم‌ مي‌كند در حوزه‌هاي‌ جوانان‌ چه‌ مي‌گذرد. كارشناسان‌ سازمان، چگونگي‌ تأثيرات‌ سن، درآمد، وضع‌ تحصيل، دين‌ و مذهب، سلامت‌ رواني‌ و ... را بويژه‌ در مورد دانش‌آموزان‌ و دانشجويان‌ مورد بررسي‌ قرار داده‌اند. در اين‌ بررسي‌ها سعي‌ شده‌ از علم‌ براي‌ روشن‌ شدن‌ زواياي‌ تاريك‌ مسايل، كمك‌ گرفته‌ شود. ما واقعاً‌ مي‌توانيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ مي‌دانيم‌ در حال‌ حاضر در حوزه‌ جوانان‌ به‌ راستي‌ چه‌ مي‌گذرد! اما به‌ هر حال، اين‌ اطلاعات‌ به‌ دست‌ آمده‌ بايد براي‌ دستگاهها به‌ صورتي‌ تبيين‌ شود كه‌ آنها كاملاً‌ بپذيرند و بر اساس‌ آن، برنامه‌ريزي‌ كنند. اگر اين‌ دستگاهها در همان‌ سال‌ 1370 به‌ اين‌ استنباط‌ مي‌رسيدند و با حسن‌ نيت‌ عمل‌ مي‌كردند بدون‌ شك‌ امروز شاهد چنين‌ كاستي‌هايي‌ در حوزه‌ مسايل‌ جوانان‌ نبوديم!

به‌ هر حال، دستگاهها بايد بر اساس‌ داده‌هاي‌ اين‌ طرح، دست‌ به‌ برنامه‌ريزي‌ بزنند و اين‌ حرفها بايد ضمانت‌ اجرايي‌ پيدا كند. نظام‌ برنامه‌ريزي‌ بايد اين‌ كار را انجام‌ بدهد و در نهايت‌ فعاليت‌ همه‌ دستگاههايي‌ كه‌ در ارتباط‌ با جوانان‌ فعاليت‌ مي‌كنند، مورد ارزيابي‌ و بررسي‌ جدي‌ قرار گيرد.

زاويه‌ بحث‌ بنده‌ در جلساتي‌ كه‌ در آينده‌ با دولت‌ دارم، اين‌ خواهد بود كه‌ بياييم‌ از اين‌ اطلاعات‌ به‌ نحو مطلوب‌ بهره‌ برداري‌ كنيم. ما در گذشته‌ به‌ چنين‌ اطلاعاتي‌ دسترسي‌ نداشتيم‌ و نمي‌توانستيم‌ زاويه‌ ديد صحيحي‌ نسبت‌ به‌ مسايل‌ جوانان‌ داشته‌ باشيم. بر همين‌ اساس، بحث‌ جوانان‌ همواره‌ از جمله‌ مسايلي‌ بوده‌ كه‌ قضاوتها و برداشتهاي‌ گوناگوني‌ از آن‌ شده‌ است. چنانچه‌ مرحوم‌ شريعتي‌ در بحث‌ دين‌ مي‌گويد: «مسأله‌ دين‌ از جمله‌ مواردي‌ است‌ كه‌ افراد چون‌ با آن‌ ارتباط‌ دارند هر كس‌ قضاوت‌ مي‌كند، ولي‌ علمي‌ نيست.» اما حالا كه‌ در زمينه‌ تمامي‌ مسايل‌ جوانان‌ روشن‌ شده‌ كه‌ هر رگرسيون‌ چه‌ عوامل‌ مؤ‌ثري‌ دارد، مي‌توان‌ به‌ درستي‌ و به‌ صورت‌ اساسي‌ برنامه‌ريزي‌ نمود. ما در اين‌ زمينه‌ها كار كارشناسي‌ انجام‌ داده‌ و تمام‌ يافته‌هاي‌ خود را عرضه‌ كرده‌ايم. اگر كسي‌ مدعي‌ است‌ كه‌ مسايل‌ جوانان‌ اينها نيست، پس‌ بايد بگويد مسايل‌ جوانان‌ چيست؟! ما در مقطع‌ زماني‌ ويژه‌اي‌ قرار گرفته‌ايم‌ كه‌ بايد به‌ نحو مطلوبي‌ از فرصت‌ها و امكانات‌ كشور براي‌ ساختن‌ فرداي‌ بهتري‌ براي‌ جوانان‌ اين‌ مرز و بوم، استفاده‌ كنيم. متشكرم.

 

 


کافی نت باران
www.mybaran.com

 

Last Updated ( Wednesday, 17 December 2008 08:12 )
 
Banners
Banner
 

Random Image

Get a Web Site

Advertisement

Featured Links:
Baran WebDesign
Website Design , Domain , Network , Research