Home مقالات فارسی هنر و گرافیک مباني هنرهاي تجسمي چيست؟
مباني هنرهاي تجسمي چيست؟ PDF Print E-mail
Written by Administrator   
Wednesday, 12 November 2008 16:50

کافی نت باران

مباني هنرهاي تجسمي


  مباني هنرهاي تجسمي چيست؟


 
ايجاد آثار هنرهاي تجسمي و درست درك كردن آن ها نياز به يك شناخت اوليه از اصول و مباني هنرهاي تجسمي دارد. همين دليل اين مباني را مي توان به الفبا و قواعد درك زبان و ابدع در هنرهاي تجسمي و بصري تعبير كرد. آشنا شدن با مباني هنرهاي تجسمي مي تواند تا حد زيادي در درك كردن جهان بصري مؤثر باشد.
آنچه در روزگار ما در قالب هنرهاي تجسمي جاي مي گيرد عبارت است از : عكاسي، گرافيك، نقاشي ، طراحي و مجسمه سازي. به طور كلي مي توان گفت همه هنرهايي كه به صورت بصري ارائه يا ديده مي شوند و با تصوير سر و كار دارند، اصول و مباني مشتركي دارند كه «مباني هنرهاي تجسمي» يا «مباني هنرهاي بصري» ناميده مي شوند. بنابراين در مباني هنرهاي تجسمي الفباي تجسم يا تصوير كردن و همچنين درك آثار هنرهاي تجسمي را تجربه خواهيم كرد. 
 
  عناصرو كيفيت نيروهاي بصري

عناصر و كيفيت نيروهاي بصري در هنرهاي تجسمي به دو بخش كلي تقسيم مي شوند:
 
1. بخشي كه با آنها به طور فيزيكي و ملموس سر و كار داريم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شكل، بافت ، اندازه و تيرگي – روشني.

2. كيفيات خاص بصري كه بيشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به كار بردن عناصر بصري مي باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگي و كنتراست كه به نيروهاي بصري يك اثر تجسمي استحكام مي بخشند. 
 
  ديدن
 
در يك معناي كلي عمل ديدن واكنش طبيعي و خود به خود است كه عضو بينايي در مقابل انعكاس نور از خود نشان مي دهد و انسان به طور طبيعي رنگ، شكل ، جهت، بافت ، بعد و حركت چيزها را به وسيله پيام هاي بصري دريافت مي كند. اما در هنر و نزد هنرمندان ديدن مي تواند فراتر از يك عكس العمل طبيعي تعبير شود. در نگاه هنرمند جهان به صورت عميق تر ادارك و تعبير مي شود. او علاوه بر ديدن اشياء به روابط و تناسبات آن ها با يكديگر به دقت توجه مي كند. همين توجه و نگاه موشكافانه به جهان و پديده ها به نحوي در آثار او جلوه گر مي شود كه گويي هيچ كس ديگر قبلاً آن ها را آن گونه نديده است. 
 
  كادر در هنرهاي بصري
 
كادر يا قاب تصوير محدودهي فضا يا سطحي است كه اثر تجسمي و تصويري در آن ساخته مي شود. به طور كلي منظور از كادر در هنرهايي كه با سطح سر و كار دارند و بر سطح به وجود مي آيند همان محدوده اي است كه هنرمند براي ارائه و اجراي اثر خود بر مي گزيند.
كادر مي تواند اندازه ها و شكل هاي گوناگون داشته باشد مثل مربع، مستطيل، لوزي، ذوزنقه، دايره، بيضي چند ضلعي يا حتي تلفيقي از اين اشكال به صورت منظم و غيرمنظم باشد.
هنرمند با انتخاب بخشي از فضا و جدا ساختن آن از ساير بخش ها و فضاي پيرامون توسط كادري مشخص دو كار انجام مي دهد : اول اينكه ارتباط كادر را با محدوده ي داخلي اثر برقرار مي كند و انرژي بصري را كه از درون به بيرون گرايش دارد، محصور مي سازد. دوم اينكه انرژي هاي بصري بيرون از كادر را كه مي خواهند به درون آن نفوذ كنند به كنترل درخواهد آورد. 
 

عناصر و كيفيت نيروهاي بصري
 
عناصر و كيفيت نيروهاي بصري در هنرهاي تجسمي دو بخش اند :
1. بخشي كه با آن ها به طور ملموس و نيز يكي سر و كار داريم مانند نقطه ، خط ، سطح ، رنگ، شكل ، بافت و تيرگي ، روشني

2. بخش دوم كيفيات خاص بصري هستند كه بيشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به كاربردن عناصر بصري مي باشند مانند تعادل، تناسب، هماهنگي و كنتراست كه به نيروهاي بصري يك اثر تجسمي استحكام مي بخشند. 
 
تفاوت ديدن و هنرمندانه ديدن چيست؟
 
عمل ديدن يك واكنش طبيعي و خود به خود است كه عضو بينايي در مقابل انعكاس نور از خود نشان مي دهد. اما در هنر و نزد هنرمندان ديدن مي تواند فراتر از يك عكس العمل طبيعي تعبير شود. هنرمند علاوه بر ديدن اشياء به روابط و تناسبات آن ها با يكديگر به دقت توجه مي كند. همين توجه و نگاه موشكافانه به جهان و پديده ها به نحوي در آثار او جلوه گر مي شود. 
فضا در هنر تجسمي

  فضاي تجسمي
 
مفهوم فضا در هنر تجسمي با توجه به فاصله ها و ابعاد، اجزا و عناصر بصري يك اثر معنا پيدا مي كند. به اين ترتيب سازمان دهي فضاي تجسمي معمولاً با معني درك مكان، زمان و اشيا و ارتباط آن ها با يكديگر انجام مي شود. با وجود عناصر بصري و روابط ميان آنهاست كه مي توان از فضا، شكل فضا، فضاي مثبت ،فضاي منفي ، فضاي پر و فضاي خالي سخن گفت . بنابراين وقتي از فضاي يك اثر سخن به ميان مي آيد، تأثيرات كلي اثر در همه ابعاد مادي و محتوايي آن مورد نظر مي باشد.

فضاسازي در آثار هنرمندان را مي توان به چند دسته تقسيم كرد:
فضاي سه بعد نما ( واقع گرا) ، فضاي دو بعد نما (غيرواقع گرا) ، فضاي همزمان (تلفيقي) و فضاي وهمي كه در زير هر يك را به طور خلاصه شرح مي دهيم. 
 

  الف) فضاي سه بعد نما( واقع گرا) :
 
 
در اين روش براي نمايش فضاي سه بعدي به روي سطح دو بعدي از سه بعد نمايي ( پرسپكتيو) و تجسم عمق و نشان دادن دوري و نزديكي استفاده مي شود.سه بعد نمايي كه معمولاً در آثار نقاشي واقع نما ديده مي شود به روش هاي زير انجام مي گيرد:
1- تغيير اندازه
2 – تغيير رنگ و تيرگي
3 – تغيير وضوح 
 
  ب) فضاي دو بعد نما (غيرواقع گرا):


 
ممكن است بدون آنكه قصد واقع نمايي از طبيعت در ميان باشد، هنرمند به ايجاد فضا و عمق تجسمي بپردازد. همانند آنچه در آثار گرافيكي و انتزاعي صورت مي گيرد. در اين روش ايجاد عمق و فضاي بصري به روش هاي زير انجام مي شود :

1 – تغيير اندازه شكل هاي مشابه به صورتي كه برخي از آن ها كوچكتر از برخي ديگر ترسيم و ديده شوند.
2 – تغيير تيرگي يا رنگ به صورتي كه برخي از اشكال تيره تر و برخي روشن تر ترسيم شوند.
3 – شفاف نمايي و روي هم قرار گرفتن شكل ها مي تواند عمق فضايي ايجاد كند.
4 – تغيير وضوح و بافت شكل ها نيز مي تواند عمق بصري ايجاد كند.
5 – ترسيم يك شكل از چند زاويه ي مختلف و يا تغيير شكل و تغيير جهت دادن آن مي تواند عمق فضايي را به وجود آورد. 
 
  ج) فضاي همزمان (تلفيقي):
 
در برخي از آثار نمايش فضاي تجسمي به صورت تلفيقي از فضاسازي واقع نما و دو بعد نما صورت مي گيرد. در اين روش هنرمند بدون رعايت قواعد واقع نمايي در كل اثر ، ساختار تركيب خود را از مكان هاي مختلف به صورت موازي و به طور همزمان شكل مي دهد. 
 

 د) فضاي وهمي :
 
در برخي از آثار تجسمي هنرمند فضاي بصري را طوري با استفاده از نمايش عناصر و شكل هاي واقع نما به وجود مي آورد كه در عين حال وهمي و غيرواقعي جلوه مي كند. اين شيوه از فضاسازي در آثار هنرمندان رمانتيك، نمادگرا و سورئاليست بسيار ديده مي شود. نمايش اين فضاها كه جنبه اي خيالي و ذهني دارد اگر چه توسط قوه خيال قابل تجسم است اما در واقعيت و به طور طبيعي نمي تواند اتفاق بيفتد يا وجود داشته باشد. 
 
نقطه در هنر تجسمی

در هنر تجسمي وقتي از نقطه نام برده مي شود، منظور چيزي است كه داراي تيرگي يا روشني، اندازه و گاهي جرم است و در عين حال ملموس و قابل ديدن است. از اين نظر در ظاهر تشابهي ميان اين مفهوم از نقطه با آن چه كه در رياضيات به نقطه گفته مي شود، وجود ندارد. در رياضيات موضوعي ذهني است كه در فضا يا بر صفحه تصور مي شود، بدون اينكه قابل ديدن و لمس شدن باشد. نقطه در زبان هنر تجسمي چيزي است كاملاً ملموس و بصري كه بخشي از اثر تجسمي را تشكيل مي دهد و داراي شكل و اندازه نسبي است. به عنوان مثال وقتي از فاصله ي دور به يك تك درخت در دشت نگاه مي كنيم. به صورت يك نقطه تجسمي ديده مي شود. اما وقتي به آن نزديك مي شويم يك حجم بزرگ مي بينيم كه از نقاط متعدد ( برگ ها) و خطوط ( شاخه ها) شكل گرفته است. بنابراين محدوده ي فضا يا سطح كه همان كادر است نقش تعيين كننده اي در تشخيص دادن نقطه ي تجسمي و معنا پيدا كردن آن دارد. در صورتي كه اندازه لكه يا عنصر بصري نسبت به كادر به قدري كوچك باشد كه به طور معمول نتوانيم جزئيات آن ها را به صورت سطح يا حجم تشخيص بدهيم، مي توانيم به آن نقطه تجسمي يا بصري بگوييم.
 

  موقعيت هاي مختلف نقطه
 
بسته به اين كه نقطه ي بصري در كجاي كادر قرار گرفته باشد، موقعيت هاي متفاوتي را به وجود مي آورد. يك نقطه روابط محدود ساده اي با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب مي كند. اما چنانچه نقاط بصري متعددي در يك كادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطي كه از نظر شكل، اندازه ، تيرگي ، روشني ، رنگ ، بافت ، دوري و نزديكي با يكديگر دارند تأثيرات بصري متفاوتي به وجود خواهند آورد.
گاهي ممكن است نقطه به عنوان كوچك ترين بخش تصوير تلقي شود. در اين صورت در اثر تراكم نقطه هاي تيره تيرگي حاصل مي شود و در اثر پراكندگي آنها روشني ديده مي شود.
 
 

 
 

Random Image

Get a Web Site

Advertisement

Featured Links:
Baran WebDesign
Website Design , Domain , Network , Research